قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٧٤ - لا بد فى كل حركة ان يكون الموضوع فيها ثابتا بوجوده
نقطۀ مقابل نظريۀ زنون در مورد وجود حركت، اين نظريه است كه سراسر جهان كائنات چيزى جز مظاهر گونهگون حركت نمىباشد. اين نظريه نيز بسيار قديم است و برخى فلاسفه بر اين عقيده بودهاند كه عالم طبيعت رودخانهاى است كه پيوسته در جريان است. اين جملۀ هراكليتوس، فيلسوف يونانى، معروف است كه گفته است: «دو بار نمىتوان وارد يك رودخانه شد» .
جريان جاودانه و حركت هميشگى موجودات اين جهان در نظريۀ حركت جوهرى صدر المتألهين به تفصيل مورد بررسى قرار گرفته است. براساس اين نظريه، جوهر اين جهان پيوسته متحرك است و كليۀ معقولات عرضيه نيز، به حكم اينكه در وجود تابع مقولۀ جوهرى مىباشند، ناچار متحرك خواهند بود. وقتى جوهر و همۀ مقولات عرضيه كه در وجود تابع آن هستند پيوسته در حركت باشند ديگر به هيچوجه نمىتوان يك موجود را ساكن به شمار آورد. حركت هرچه باشد و در هر مقولهاى از مقولات كه تحقق يابد، ناچار مستلزم شش امر خواهد بود. آن شش امر كه براى تحقق يك حركت ضرورى مىباشند به ترتيب عبارتند از:
١-مبدأ و آغاز حركت.
٢-انجام و منتهاى حركت.
٣-محرك، كه علت حركت بهشمار مىآيد.
٤-ما فيه الحركة؛ يعنى مسافتى كه متحرك حدود آن را با حركت خود قطع نمايد.
٥-ما لأجله الحركة؛ يعنى چيزى كه حركت براى آن تحقق مىيابد.
٦-موضوع حركت؛ يعنى چيزى كه موصوف حركت است و از حالى به حالى انتقال مىيابد.
وجود موضوع و بقاء آن در باب حركت يكى از ضروريات عقلى بهشمار مىآيد، كه اكنون در اينجا به عنوان يك قاعدۀ عقلى و فلسفى مورد بررسى واقع مىشود. بقاء موضوع در باب حركت همان اندازه ضرورت دارد كه وجود آن؛ زيرا اگر موضوع حركت باقى نماند و نابود گردد به هيچوجه نمىتوان گفت كه يك شىء