قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٦٩ - الحركة لا تقع فى الان
شد بروشنى معلوم مىشود كه وقتى جسم در زمان مخصوص حركت مىكند اگر آن مفروض در نظر گرفته شود به هيچوجه نمىتوان گفت كه جسم در آن مفروض متحرك است. اكنون اگر جسم در آن مفروض متحرك نباشد ناچار بايد گفت جسم در آن مفروض، ساكن نيز نخواهد بود؛ زيرا تقابل سكون نسبت به حركت از نوع تقابل عدم و ملكه بهشمار مىآيد. اين مسئله در باب تقابل عدم و ملكه به روشنى ثابت است كه يك موضوع هنگامى مىتواند به عدم يك صفت متصف گردد كه شأن اتصاف به وجود آن صفت را دارا باشد؛ درحالىكه آن مفروض، همانگونه كه گذشت، داراى شأن اتصاف به وجود حركت نمىباشد.
به اين ترتيب بايد گفت جسم در آن مفروض نه متحرك است نه ساكن. در اينجا ممكن است اين پرسش پيش آيد كه آيا خالى بودن يك جسم از حركت و سكون، اگرچه در يك آن مفروض باشد، به معنى ارتفاع نقيضين نخواهد بود؟ پاسخ به اين پرسش مىتواند موجب طرح برخى از مسائل مهم فلسفى گردد كه ما در اينجا از آنها مىگذريم. آنچه لازم است در اينجا مورد بررسى قرار گيرد اين است كه گفته مىشود بين ظرف اتصاف و ظرف وقوع، تفاوت اساسى وجود دارد. اين مسئله در باب معقولات ثانيه به تفصيل مورد بحث و گفتگو واقع شده است. معنى اين سخن در اينجا آن است كه گفته مىشود آن مفروض نسبت به حركت و سكون جسم از اين دو حالت بيرون نيست:
١-آن مفروض نسبت به حركت و سكون جسم، ظرف اتصاف بهشمار مىآيد.
٢-آن مفروض نسبت به حركت و سكون جسم، ظرف وقوع بهشمار مىآيد. اگر آن مفروض ظرف اتصاف بهشمار آيد، ناچار بايد گفت هر موجود جسمانى در آن مفروض متصف به حركت مىباشد؛ اگرچه ظرف وقوع آن را زمان دانستهاند. ولى اگر آن مفروض ظرف وقوع بهشمار آيد، ناچار بايد گفت هيچ موجود جسمانى در آن مفروض متحرك يا ساكن نمىباشد. اين سخن هرگز به معنى اين نيست كه يك موجود جسمانى از اتصاف به يكى از دو