قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٧١ - الحركة لا تقع فى الان
در نهايت زمان واقع شده است نمىباشد؛ زيرا همانگونه كه چون نقطه در نهايت خط واقع شده آثار خط بر آن بار نمىگردد، «آن» مفروض نيز چون در نهايت زمان واقع شده آثار زمان بر آن بار نمىگردد. نقش آن مفروض چيزى جز اين نيست كه همواره بين گذشته و آينده، فاصله واقع مىشود و به وسيلۀ آن مىتوان ماضى را از مستقبل جدا كرد؛ اگرچه در عينحال مىتواند نقش اتصال بين گذشته و آينده را نيز ايفاء نمايد. به اين ترتيب بايد گفت آنچه در باب آن مفروض صادق است به هيچوجه در مورد آن سيال صدق نمىكند؛ زيرا آن سيال، همانگونه كه گذشت، نقش فاعل را ايفاء كرده و ترسيمكنندۀ زمان بهشمار مىآيد. به يك اعتبار مىتوان گفت حقيقت زمان در جهان خارج چيزى جز آن سيال نمىباشد و اين بدان جهت است كه زمان گذشته، گذشته است و زمان آينده هنوز نيامده است. آنچه اكنون موجود است نه گذشته است و نه آينده. ماهيت زمان يكى از ماهيات مرموز و پيچيدۀ جهان هستى است كه بسيارى از متفكرين در باب حقيقت آن دچار حيرت گشتهاند. ابهام و پيچيدگى در باب حقيقت زمان به اندازهاى است كه برخى گفتهاند از طريق عقل و برهان نمى- توان ماهيت زمان را مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار داد. اين اشخاص تنها راه وصول به حقيقت زمان را كشف و شهود باطنى دانستهاند. شايد بتوان علت ابهام و پيچيدگى در باب ماهيت زمان را ضعف در وجود يا سستى در هستى آن بهشمار آورد؛ زيرا نحوۀ هستى زمان در خارج چيزى جز تدريجى بودن و عدم قرار نمىباشد. بهرۀ ادراك ذهن انسان از هستى زمان در جهان خارج، چيزى بيش از اين نيست كه به مجرد اينكه لحظهاى از آن مورد تعلق ادراك واقع مىشود در زمرۀ گذشته واقع مى- گردد. اشارۀ فعلى به لحظۀ حاضر در زمان، نتيجۀ وقوع در گذشته را به دنبال خواهد داشت. اين يك واقعيت است كه انسان در حال سخن مىگويد ولى اداى آن هميشه در گذشته قرار مىگيرد. حكيم معروف مسيحيت اگوستين قديس مىگويد: «وقتى كسى از وى سؤال نكند كه زمان چيست، او به خوبى مىداند كه زمان چيست