قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥٣ - قديم زمانى مصداق خارجى ندارد
در آثار حكما نقل شده است: «الممكن من ذاته ان يكون ليس و له من علته ان يكون ايس.»
٣- «حادث دهرى» ، نخستينبار به وسيلۀ ميرداماد در تاريخ فلسفۀ اسلامى مطرح شده است. حادث دهرى نوعى از حدوث است كه از يك جهت به حادث زمانى شباهت دارد و از جهت ديگر به حادث ذاتى؛ در عينحال نه مىتوان آن را حادث ذاتى دانست و نه حادث زمانى. حادث دهرى از آن جهت به حادث زمانى شباهت دارد كه حادث دهرى و حادث زمانى هر دو مسبوق به عدم واقعى مىباشند؛ اما شباهت حادث دهرى به حادث ذاتى از جهت اين است كه عدم سابق بر آنها از نوع عدم زمانى بهشمار نمىآيد. به اين ترتيب معلوم مىشود عدم سابق در مورد حدوث دهرى هم واقعى و مقابل است و هم در عينحال زمانى بهشمار نمىآيد. عدم واقعى يا مقابل، همانگونه كه گذشت، به هيچوجه با وجود شىء سازگار نيست.
ميرداماد بر اين عقيده است كه هر موجود طبيعى مسبوق است به نوعى از عدم واقعى كه در مقابل وجود آن قرار گرفته؛ و بر خلاف عدم ذاتى، به هيچوجه با وجود شىء سازگار نمىباشد. سابقه و تقدم آن بر وجود شىء از نوع تقدم و سابقۀ زمانى نيز نمىباشد؛ به اين ترتيب بايد گفت اين نوع از عدم در مورد اشياء فقط در سلسلۀ طوليۀ موجودات معنا دارد.
حكما براى موجوديت در سلسلۀ طوليه چهار مرحلۀ مختلف قائل شدهاند كه به ترتيب عبارتند از:
١-موجود سرمدى.
٢-موجود دهرى.
٣-موجود آنى.
٤-موجود زمانى.
هريك از اين چهار مرحله در قوس صعودى از مرحلۀ ديگر برتر و بالاتر است. معنى اين سخن آن است كه هريك از مراحل بالاتر شامل مراحل پائينتر مىشود؛ ولى هيچيك از مراحل پائينتر به هيچوجه شامل مرحلۀ بالاتر از خود نمىگردد.