قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٩٥ - الجنس ماهية مبهمة
ديگر سخن گويد، و معنائى جز آنچه ياد شد براى آن در نظر گيرد، ناچار بايد گفت آن معنى جنس نخواهد بود. بطور مثال گفته مىشود حيوان، از آن جهت كه نسبت به انواع گونهگون، جنس بهشمار مىآيد بدون انضمام فصول و بدون دائر شدن بين انواع به هيچوجه تحقق نمىيابد و قابل اشارۀ عقلى نيز نيست. بنابراين وقتى ماهيت حيوان، معقول واقع مىشود وجود عقلانى حيوان را هرگز نبايد جنس بهشمار آورد؛ زيرا وجود حيوان معقول چيزى جز مادۀ عقلى نمىباشد؛ و اين بدان جهت است كه وجود معقول، از جهت اينكه وجود يافته است، ناچار بشرط لا اعتبار مىشود. اين مسئله در نظر حكما و ارباب فن منطق روشن است كه گفتهاند تفاوت بين جنس و فصل و ماده و صورت تنها به اعتبار لا بشرط و بشرط لا بودن تحقق مىپذيرد. جاى هيچگونه ترديد نيست كه مقصود حكما و ارباب فن منطق، از اين سخن هرگز اين مسئله نيست كه تفاوت بين ماده و صورت در خارج، و جنس و فصل در ذهن، فقط به اعتبار لابشرط و بشرط لا بودن است؛ زيرا تفاوت بين جهان خارج و جهان ذهن يك تفاوت واقعى بين دو عالم است؛ در واقع بايد گفت تفاوت بين ذهن و خارج تفاوت بين دو نحوۀ هستى است. بنابراين بايد گفت مقصود حكما و ارباب منطق از اين سخن اين است كه معنى معقول در جهان ادراك، از جهت اينكه يك وجود عقلانى بهشمار مىآيد و بشرط لا اعتبار مىگردد، ناچار مادۀ عقلى خواهد بود؛ ولى از جهت اينكه معنائى است لا بشرط و دائر بين انواع مختلف، ناچار جنس منطقى بهشمار مىآيد. در همينجا اگر كسى معنى معقول را بشرط شىء اعتبار نمايد و آن را به انضمام يك فصل مورد بررسى قرار دهد ناچار بايد آن را يك نوع متحصل بهشمار آورد.
به اين ترتيب بايد گفت معنى معقول اگر بشرط لا اعتبار گردد مادۀ عقلى خواهد بود؛ و اگر لا بشرط اعتبار شود جنس منطقى خواهد بود؛ درحالىكه اگر بشرط شىء و به انضمام فصل اعتبار شود، نوع متحصل بهشمار خواهد آمد. حاج ملا هادى سبزوارى در اين مورد مىگويد: «فالحيوان الذى تعقله ليس وجوده