قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٨١ - بر امور جزئى برهان اقامه نمىشود
از طريق يك معنى متشابه مىداند كه در هر دو جزئى وجود دارد و آن را جامع خوانده است. به اين ترتيب مىتوان گفت آنچه در باب تمثيل آمده با آنچه در باب امور جزئى مورد بحث واقع شده است متفاوت است، و دليل تمثيل را نمىتوان منافى يا مناقض با آن دانست.
٢-وجود شخص را، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، با هيچ برهانى نمىتوان اثبات كرد زيرا برهان، يا از علت پى به معلول بردن است در اين صورت آن را «برهان لمى» مىخوانند؛ و يا از معلول پى به علت بردن است در اين صورت آن را «برهان انى» مىگويند. وجود شخص، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، نه با برهان لمى قابل اثبات است و نه با برهان انى؛ زيرا شخص از جهت اينكه يك فرد جزئى است مركب است از دو جزء: جزء اول آن را طبيعت عام يا جهت مشترك تشكيل مىدهد؛ جزء دوم آن عبارت است از يك سلسله عوارض مشخصه كه در حقيقت شخص بودن آن را اينگونه عوارض تشكيل مىدهند. اين عوارض مشخصه عبارتند از: زمان معين، مكان معين، بعد معين، وضع معين، مادۀ معين و. . .
شخص معين از جهت عوارض مشخصه نه علت است و نه معلول. بطور مثال گفته مىشود «يك آتش معينى مىسوزاند» ، ولى بسيار روشن و بديهى است كه خاصيت سوزاندن مستقيما به طبيعت آتش منسوب است نه به عوارض مشخصه. بنابراين بآسانى مىتوان گفت وجود شخص، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، نمىتواند برهان چيزى واقع شود، زيرا علت چيزى نيست؛ همان گونه كه نمىتواند با برهان ديگرى اثبات شود، زيرا معلول چيزى نيز نمىباشد.
باتوجه به آنچه گذشت اين نتيجه به دست مىآيد كه قضاياى شخصيه به هيچوجه در علوم حقيقى نمىتواند معتبر باشد؛ به همين جهت است كه هرگز در علوم مورد استفاده واقع نمىشود.
٣-وجود شخص، از جهت اينكه يك فرد جزئى است، دائما در معرض تحول و تغيير و زوال است و در هر لحظه ممكن است