قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٨ - پرسش دوم
«ان القضية لقول محتمل للصدق و الكذب و طارما اخل» ٥
مقصود وى از جملۀ «و طار ما اخل» همان عالم بودن به صدق يا كذب قضيه از راههاى گونهگون خارجى است كه نسبت به ماهيت قضيه امورى عارضى محسوب مىشود.
اگر احتمال صدق و كذب، در باب خبر يك امر ذاتى شناخته شده است در باب وصف عدم احتمال صدق و كذب را بايد يك امر ذاتى به حساب آورد؛ زيرا چنانكه گفته شد علم به نسبت در باب وصف، داخل ماهيت است و چيزى كه علم جزء ذات و داخل ماهيت آن باشد به هيچوجه با احتمال نمىتواند سازگار باشد. در اينجاست كه حتى جهل مخاطب به نسبت در برخى موارد نمىتواند به خصلت ذاتى وصف كه همان عدم احتمال صدق و كذب است لطمهاى وارد سازد.
پرسش دوم [آيا علم به شىء مىتواند جزء ماهيت آن شىء باشد]
آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد نمونهاى است از آنچه با اتكاء به مفاد قاعدۀ مورد بحث مىتوان در باب تفاوت ميان وصف و خبر مورد بررسى قرار داد. ولى هنوز اين پرسش نيازمند پاسخ است كه آيا علم به شىء مىتواند جزء ماهيت آن شىء باشد يا علم به شىء هميشه خارج از ماهيت شىء است؟
از ديدگاه حكماى اسلامى علم به شىء چيزى نيست جز حضور ماهيت معلوم نزد عالم؛ و حضور ماهيت معلوم نزد عالم اگرچه به حمل شايع مستلزم نوعى اتحاد است ولى اينگونه اتحاد هرگز به معنى اتحاد در ماهيت نيست. به عبارت ديگر مىتوان گفت فرق است بين «اتحاد مع الماهية» و «اتحاد فى الماهية» . اتحاد علم با معلوم را در نظر محققين مىتوان از نوع قسم اول بهشمار آورد و به اين ترتيب قسم دوم، «اتحاد فى الماهية» كه همان داخل بودن علم در ماهيت شىء است؛ بدون پايگاه منطقى باقى مىماند؛ و در
٥ -حاج ملا هادى سبزوارى، شرح منظومه (چاپ ناصرى) ، بخش منطق، ص ٤٥.