شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٨ - توضيح بيان مصنّف
مصنف، شقوق ديگرى را در اينجا بيان مى فرمايد كه ظاهراً تطويل ملال آور است. صدرالمتألهين در اينجا به شيخ اشكال مى كند كه اين تشقيقات مورد نياز نيست؛ و بسيارى از آنها تكرارى است و مى توان برخى را در بعضى ديگر مندرج ساخت.[١]
توضيح بيان مصنّف
وحدتى كه در هر جوهرى وجود دارد ـ و هر گاه بر جوهر حمل مى شود جنس و فصل آن نبوده جزء ماهيتش محسوب نمى شود ـ آيا ممكن است چنين وحدتى از آن جوهرى كه در آن پديد مى آيد جدا شود و به طور مستقل از آن، تقوّم داشته باشد؟ پاسخ اين سؤال آن است كه چنين چيزى محال است. ما نمى توانيم جوهرى را در خارج بيابيم كه تنها وحدت باشد و هيچ حيثيّت ديگرى غير از حيثيّتِ وحدت و عدم انقسام نداشته باشد. زيرا، اگر اين وحدت از موضوع خودش جدا شود و به طور مستقلّ و قائم به نفس بخواهد موجود شود از دو حال خارج نخواهد بود:
الف ـ يا چنان است كه اين وحدت از موضوعات جوهرى جدا شده و روى پاى خودش ايستاده و غير از حيثيّت وحدت هيچ حيثيّت ديگرى ندارد.
در اين فرضْ طبيعت ديگرى نيست كه اين وحدت، بر آن حمل شود و صفت براى آن واقع شود. غير از حيثيّت وحدت، چيز ديگرى وجود ندارد تا وحدت را بر آن حمل كنيم و بگوييم: «طبيعة انّها لا تنقسم»
ب ـ يا آنسان است كه وقتى وحدت از جوهر قبلى خويش جدا شد، صفت واقع مى شود براى يك طبيعت ديگر. بنابراين، وحدت، طبق اين فرض، مقارن خواهد بود با يك طبيعت ديگر.
به هر حال، اگر بگوييم هيچ طبيعت ديگرى نيست، اين محال است. زيرا، دست كم بايد يك وجودى باشد كه بگوييم اين وجود، واحد است.[٢]
[١] ر.ك: تعليقه صدرالمتألهين بر الهيات شفاء، ص ٨٦،٨٧. [٢] در اينجا، صدرالمتألهين اشكال مى كند كه اگر مراد از وجود، وجود عينى باشد؛ چنين وجودى عين وحدت است. و اين به معناى تفكيك دو حيثيّت نيست. مى توانيم بگوييم «وجودٌ واحدٌ» و اين وحدت همان مفهومى باشد كه بر همان حيثيت وجود اطلاق مى شود. البته، در بيان ايشان جاى مناقشه وجود دارد. ر.ك: اسفار، ج ٢، ص ٩١ و تعليقه صدرالمتألهين بر شفاء: ص ٩٤ ـ ١٠٠ و تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، شماره ٢٠٩ـ٢٠٨.