شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٨ - بررسى فرض تناقض در وحدت و كثرت
كثرت است. يعنى تا "واحد" نباشد، كثرت پديد نمى آيد. امّا، هيچ عدمى نيست كه مقوّم ملكه قرار گيرد! و يا ملكه اى نيست كه مقوّم عدم قرار گيرد!
كثرت، از واحدها پديد مى آيد؛ اگر "واحد" ملكه باشد، چگونه از مجموع چند ملكه عدمش بوجود مى آيد؟!
همچنين اگر بگوييد ملكه، كثرت است. بايد بپذيريد كه ملكه مشتمل بر اعدامش مى باشد. در حالى كه هيچ ملكه اى از اعدام خودش پديد نمى آيد و مشتمل بر عدم خودش نيست.
پس، تقابل ميان وحدت و كثرت، از قبيل تقابل عدم و ملكه هم نيست.
وَ اِذْ لا يَجُوزُ هذا فَلَيْسَ يَجُوزُ اَنْ يُقالَ: اِنَّ الْمُقابَلَةَ بَيْنَهُما هِيَ مُقابَلَةُ التَّناقُضِ، لاَِنَّ ما كانَ مِنْ ذلِكَ فِي الاَْلفاظِ فَهُوَ خارِجٌ عَنْ مُوافَقَةِ هذا الاِْعْتِبارِ، وَ ما كانَ مِنْهُ فِي الاُْمُورِ الْعامَّةِ فَهُوَ مِنْ جِنْسِ تَقابُلِ الْعَدَمِ وَ الْمَلَكَةِ، بَلْ هُوَ جِنْسُ هذا التَقابُلِ. فَاِنَّ بِاِزاءِ الْمُوجِبَةِ اَلثُّبُوتُ، وَ بِاِزاءِ السّالِبَةِ الْعَدَمُ، وَ يَعْرِضُ في ذلِكَ مِنَ الْمُحالِ ما يَعْرِضُ فى ما قُلْنا. فَلْنَنْظُرْ أَنَّهُ: هَلِ التَّقابُلُ بَيْنَهُما تَقابُلُ الْمُضافِ؟
بررسى فرض تناقض در وحدت و كثرت
از آن رو كه تقابل ميان وحدت و كثرت نمى تواند از قبيل عدم و ملكه باشد، نمى تواند از قبيل تقابل تناقض هم باشد؛ زيرا، تناقضى كه در الفاظ، وجود دارد، با ادات نفى ساخته مى شود. و واضح است چنين تناقضى در وحدت و كثرت، وجود ندارد. زيرا، اگر تقابل ميان آن دو پذيرفته شود، بى شك اين تقابل به دليل اداتِ سلب نيست. و تناقضى كه در امور عامه مطرح است بين مفاهيم كلّى است. و چنين تناقضى با تقابل عدم و ملكه هم جنس اند. يعنى يك جنس مشترك ذاتى دارند و آن اين است كه در هر دو مورد، يكى از دو طرفِ تقابل، عدمى است.
البته تقابل تناقض در اصل ميان موجبه و سالبه وجود دارد ولى مى توان بجاى موجبه «ثبوت» و بجاى سالبه «عدم» قرار دارد. و بدين ترتيب، همان نكته اى كه در مورد عدم و ملكه گفته شد در مورد تناقض نيز جارى مى شود. زيرا هيچ گونه