شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٤ - اقسام واحد بالجنس
فرق ميان وحدت بالاتصال با وحدت بالتّماس
اگر يك قطعه آهن را با يك قطعه مس به يكديگر جوش بدهند، در ظاهر، اين دو يك قطعه بزرگ تر را تشكيل مى دهند و داراى اتصال مى باشند. امّا، حقيقتاً در يك نقطه از يكديگر جدا مى شوند. يعنى يك قسمت از قطعه بزرگ، آهن است؛ و قسمت ديگر آن مس است. در اين امتداد، يك نقطه مشخص وجود دارد كه در آن نقطه، آهن از مس جدا مى شود. وحدت بين آن دو را وحدت بالتّماسّ مى گويند.
امّا، اگر اتصال به گونه اى باشد كه هيچ نقطه مشخصى در آنْ وجود نداشته باشد در اين صورت نمى توان نشان داد كه چگونه نصف آن از نصف ديگرش جدا مى شود. فى المثل در يك صفحه كاغذ سفيد نمى توان نقطه اى را نشان داد كه نصف آن را از نصف ديگرش جدا مى كند. در اين صورت، وحدت قطعه، وحدت اتصالى است. برخلاف آنجا كه دو قطعه كاغذ را به هم بچسبانيم، مخصوصاً يك قطعه سياه و قطعه ديگر سفيد باشد، در اين صورت است كه در نقطه اى كاملا مشخّص، كاغذ سياه از كاغذ سفيد جدا مى شود.
اگر نقطه و خطّ مشخصى در شىء واحد، وجود دارد، آن را «واحد بالتّماس» مى گويند. امّا اگر نقطه مشخصى در آن وجود ندارد، به آن «واحد بالاتصال» مى گويند.
از سوى ديگر، واحد بالعدد گاهى به خاطر نوعيّتش داراى اتصال است، و گاهى نوعيتش چنين اقتضائى ندارد بلكه خود شىء به گونه اى است كه با وصف اتصال پديد مى آيد. (تفصيل اين موارد خواهد آمد)
اقسام واحد بالجنس
واحد بالجنس: واحد بالجنس هم دو قسم دارد: گاهى وحدت بالجنس القريب است، چنانكه انسان و فرس در جنس قريب وحدت بالجنس دارند. و گاهى وحدت، بالجنس البعيد است. چنانكه انسان با شجر در جنس متوسط، و يا انسان و حجر در جنس بعيد، وحدت بالجنس دارند. مى توان اين اقسامى را كه در اجناس هست در وَحدات هم لحاظ نمود. مثلا مى توان گفت انسان و حجر، در