شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٣ - جهت دارى و تحيّز هيولاىِ فاقد صورت (جمع بندى)
أن يكونَ لَها مُناسَبَةٌ مَعَ تِلْكَ الْجِهَةِ لِتِلْكَ الْمُناسَبَةِ[١] لا لِنَفْسِ كَوْنِها هَيولى اوّل؛ و لا لِنَفْسِ إكْتِسائِها[٢] بِالصُّورَةِ ثانياً تَخَصَّصَتْ بِه؛ وَ تِلْكَ الْمُناسبةُ وَضعٌ مّا.
وَ كذلكَ إنْ كانَ قَبُولُهُ الْمِقْدارَ بكمالِهِ لا دَفْعَةً، بَلْ عَلى انْبِساط، وَ عَلى أَنَّ كلَّ ما مِنْ شَأْنِهِ اَنْ يَنْبَسطَ، فَلَهُ جِهاتٌ، و كلُّ ما لَهُ جِهاتٌ فهو ذُو وَضْع فَيكونُ ذلكَ الْجَوهرُ ذا وَضع وَ حيِّز، وَ قيلَ لا وَضْعَ لَهُ و لا حيِّزَ، وَ هذا خُلفٌ.
وَ الّذي أوْجَبَ هذا كلَّه فَرْضُنا اَنّهُ يُفارِق الصورةَ الجسميةَ، فَيَمْتَنعُ اَنْ يوجدَ بِالْفِعلِ اِلاّ مُتَقوِّماً بالصورةِ الْجسميةِ، وَ كيفَ تكونُ ذاتٌ لا حَيِّزَ لَها فِى القوّةِ وَ لا فِى الْفِعلِ تَقْبَلُ الْكَمّ؟
فَتَبَيَّنَ أَنّ الْمادةَ لا تبقى مُفارَقَةً.
جهت دارى و تحيّز هيولاىِ فاقد صورت (جمع بندى)
سخن در اين بود كه اگر قطعه گلى را در نظر بگيريم و صورت عنصرى و صورت جسمانى را از آن جدا كنيم، باقيمانده آن هيولايى خواهد بود كه از هر جهت بالقوّه است و فاقد صورت و فعليت!
اكنون، سؤال اين است كه آيا مى توان براى چنين هيولايى جهت و حيّز خاصى را در نظر گرفت؟ و اگر هيچ جهت و حيّزى نداشته باشد، صورت بعدى كه بنا است بر آن بار شود چگونه به اين هيولى اختصاص پيدا مى كند و داراى جهت مى شود؛ با اينكه نه صورت اقتضاى جهتى دارد و نه هيولى؟
بنابراين، وقتى صورتِ كلوخى از مادّه اش جدا شد، صورت جسمانى آن هم از آن سلب شد و فقط هيولا، باقى ماند، در اين صورت اگر دوباره بخواهد صورت كلوخى را بر تن كند آيا صورت باز آمده، اختصاص به جهتى خاصّ و حيّزى خاص دارد يا نه؟
[١] «لِتلك المناسبة» در عبارت فوق، جار و مجرور است و متعلّق به «تخصّصتْ بها» كه در سطر بعد آمده است. يعنى بايد يك مناسبتى داشته باشد كه به سبب همين مناسبت، اختصاص به آن جهت پيدا كند. [٢] ظاهراً كلمه «اكتسابها» كه در متن چاپ قاهره آمده صحيح نباشد. صحيحِ آن، «إكْتسائها» مى باشد كه در متن تصحيح شده فوق ملاحظه مى شود.