شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠١ - عدد را چگونه مى توان تعريف كرد؟
بنابراين، در تعريف عدد بايد نخست، واحدهاى آن را شمرد؛ آنگاه گفت از مجموع آنها يك عدد خاص بوجود مى آيد. زيرا، عدد با يكى از اين دو راه تحقّق مى يابد يا تعريف مى شود:
الف ـ يك راه اين است كه به وسيله خود عدد تعريف مى شود، بدون آنكه اشاره اى به اجزاء تشكيل دهنده آن شود. بلكه خاصيتى از خواصّ آن در تعريف منظور مى گردد؛ و در اين صورت رسم آن عدد، شكل گرفته است نه تعريف حقيقى و حدّ آن كه بيانگر ذات و جوهر عدد باشد.
ب ـ راه ديگر آن است كه به اجزاء تشكيل دهنده آن اشاره شود؛ در اين صورت، اگر اشاره شود به اينكه آن عدد از دو عدد خاص تركيب شده نه از اعداد ديگر، چنانكه به طور مثال عشره مركب از ٥ و ٥ قرار داده شود، چنين تركيبى، از اينكه عشره مركّب از شش و چهار قرار داده شود سزاوارتر نيست. چنانكه رابطه حقيقت و هويتِ آن، با يكى از آن دو، اولويت ندارد. زيرا، وقتى مى توان گفت عدد ١٠، عددى است كه از دو تا ٥ تشكيل شده است، چرا نتوان گفت عدد ١٠ عددى است كه از چهار و شش تشكيل شده است؟! و نيز، چرا نتوان گفت عددى است كه از سه تا سه و يك (١+٣+٣+٣) تشكيل شده است. يا از (٩ و ١) تشكيل شده است؟! همه اين تعابير را مى توان بكار برد. پس چه ويژگى موجب مى شود كه در تعريف عدد تنها از اين تعبير استفاده شود كه عدد ١٠ عددى است كه از دو تا پنج تشكيل مى شود؟! هيچ ترجيحى براى اين تركيب، نسبت به تركيب هاى مذكور وجود ندارد. هيچ يك از تركيبات گوناگونى كه براى ١٠ انگاشته مى شود، براى اينكه آن را به هويت ١٠ نزديكتر بدانيم نسبت به ديگرى اولويت ندارد.
وانگهى، عدد ١٠ يك امر واحد و يك امرِ بسيط است. آنگاه چگونه مى توان امرِ واحد بسيط را با امور و حدود متعدّد، بيان و تعريف نمود؟!
بنابراين، حدّ حقيقى عدد ١٠ نه آن است كه از دو تا پنج تشكيل شود؛ و نه آنكه از شش و چهار پديد آيد بلكه امر بسيطى است كه از مجموع ده واحدْ حاصل مى شود.