شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٣ - تقسيم ديگرى براى وحدت اتصاليه
لذا در مورد «مياه كثيره» و مجموعه آنها گفته مى شود كه آنها در «موضوع» وحدت دارند، زيرا، شأن آنها اين است كه در يك جا جمع شوند و يك موضوع را بسازند.[١] در نتيجه، همه آنها با هم «آب واحدى» را پديد آورند.
لكِنْ كُلُّ واحِد مِنْ هذَيْنِ الْقِسْمَيْنِ إِمّا اَنْ يَكُوْنَ حاصِلا فيهِ جَميعُ ما يُمْكِنُ اَنْ يَكُونَ لَهُ اَوْلا يَكُونُ، فَاِنْ كانَ فَهُوَ تامٌّ وَ واحِدٌ بِالتَّمامِ، وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ فَهُوَ كَثيرٌ. وَ مِنْ عادَةِ النّاسِ اَنْ يَجْعَلُوا الْكَثيرَ غَيْرَ الْواحِدِ. وَ هذِهِ الْوَحْدَةُ التَّمامِيَّةُ إِمّا اَنْ تَكُونَ بِالْفَرْضِ وَ الْوَهْمِ وَ الْوَضْعِ[٢] كَدِرْهَم تامٍّ وَ دينار تامٍّ، وَ إِمّا اَنْ تَكُونَ بِالْحَقيقَةِ[٣]. وَ ذلِكَ إِمّا بِالصَّناعَةِ كَالْبَيْتِ التّامِّ، فَاِنَّ الْبَيْتَ النّاقِصَ لا يُقالُ لَهُ بَيْتٌ واحِدٌ. وَ إِمّا بِالطَّبيعَةِ كَشَخْصِ إنسان واحِد تامِّ الأَْعْضاءِ.
تقسيم واحد به واحد تامّ و واحد ناقص
مصنف، تقسيم ديگرى را درباره «واحد» انجام مى دهد و مى گويد: «واحد بالعدد» چه داراى وحدت موضوع باشد و چه نباشد، از ديدگاه ديگرى به دو قسم، تقسيم مى شود:
الف ـ واحدى كه در وحدتِ خود تامّ است.
ب ـ واحدى كه در وحدتِ خود، ناقص است.
يعنى «واحد» گاهى به گونه اى است كه وقتى چيزى به آن افزوده مى شود،
[١] البته، در اين تقسيمات جاى مناقشه فراوانى وجود دارد. اگر به خاطر داشته باشيد قبلا هم يادآورى كرده ايم كه در تقسيم اوّلى، بايد وحدت تقسيم شود به وحدت در وجود و وحدت در ماهيّت ومفهوم. در حالى كه در تقسيم جناب شيخ اين موارد كاملا با يكديگر خلط شده است. وحدت هايى كه در باب مفهوم و ماهيّت به كار مى رود با وحدتى كه در مورد وجود به كار مى رود، متفاوت است. بايد نخست در تقسيم اوّليه، واحد را به دو قسم، تقسيم نمود. واحدى كه در مورد «وجود» به كار مى رود؛ و واحدى كه در مورد «ماهيت» به كار مى رود. سپس براى هر يك از آن دو، اقسامى را ذكر كرد. آنچه در اينجا، مصنّف براى تقسيم واحد انجام داده است، آهنگ اصالة الماهيه دارد. [٢] معناى وضع در اينجا غير از معانى است كه تاكنون گفته ايم. منظور از وضع در اينجا قرارداد است. [٣] چنانكه ملاحظه مى كنيد در مقابل قسم پيشين، «بالحقيقه» را قرار مى دهد. معلوم مى شود در روزگار جناب شيخ، هنوز اصطلاح «اعتبار» يك اصطلاح رايج و مقبول نبوده است. اگر چنين اصطلاحى رايج بود، مى توانستند به جاى تعبيرات «بالفرض» و «الوهم» و «الوضع» از آن استفاده كنند و بگويند يك قسم وحدت اعتبارى دارد، يعنى تام و ناقص بودن آن «بالاعتبار» است.