شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٤ - كاربرد مفهوم وحدت در مورد جوهر و عرض
كاربرد مفهوم وحدت در مورد جوهر و عرض
حال، اگر مطلب درباره وحدت چنان باشد كه بدان اشارت رفت، درباره عدد نيز بايد دو معنا را پذيرفت. يعنى همانگونه كه وحدت دو قسم دارد كه يكى در جواهر به كار مى رود و ديگرى در اعراض؛ عدد هم بايد همان دو قسم را داشته باشد. زيرا، وقتى وحدت، تكرار مى شود، يك عددى در جواهر پديد مى آيد و يك عددى هم در اعراض!
بنابراين، معناى عدد هم مشترك لفظى خواهد شد، و همانگونه كه دو معنا براى وحدت، وجود داشت؛ دو معنا براى عدد نيز وجود خواهد داشت: يك معنا از عدد آن است كه از وحداتِ جوهرى پديد مى آيد و معناى ديگر آن، عبارت است از آنكه از وحداتِ عَرَضى پديد مى آيد!
حال، بايد نگريست كه آيا وحدتى كه آن را دو قسم فرض كرديم و مشترك لفظى اش انگاشتيم، در معناى «لا ينقسم» و حيثيّتِ عدم انقسام، اشتراك دارند يا ندارند؟
اگر بگوييد در معناى عدم انقسام، اشتراك دارند، مى گوييم، وحدت چيزى غير از همين عدم انقسام نيست. پس دو تا معنا در اينجا درست نشد. معناىِ واحدى است كه در هر دو مورد به كار مى رود. وحدت، يعنى عدم انقسام چه در اعراض به كار رود و چه در جواهر!
امّا اگر بگوييد، وحدت آنگاه كه در اعراض به كار مى رود معناى ديگرى دارد كه آن غير از معناى عدم انقسام است. مى گوييم اگر بپذيريم معناى آن، غير از عدم انقسام است؛ لازمه اش آن است كه با نقيضِ عدم انقسام جمع شود. يعنى وحدتى است كه قابل انقسام مى باشد! در حالى كه اساساً وحدت، معنايى غير از عدم انقسام ندارد.
و اگر بگوييد وحدت چه در اعراض به كار رود و چه در جواهر، در هر دو به يك معنا است و در يك معنا مشتركند. و آن معنا، همان معنايى است كه از وحدت فهميده مى شود. يعنى چيزى كه «لا ينقسم». آنگاه، چنين معنايى با آن معنايى كه قبلاً بدان اشاره كرديم ـ و گفتيم وقتى از جوهر، مستقل مى شود با دو