شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٢ - چگونگى تكثّر اجسام عنصرى
است مُعَدِّ براى تكثّر است. يعنى سببى به همراه آب هست كه آماده و پذيراىِ تكثّر است. و آن سبب، همان مقدار است.
بنابراين، همان آبهاى كثيره بالعدد، واحد بالنوع مى باشند. به طور مثال، اگر يك ظرف آب داشته باشيم و آن را داخل چند استكان بريزيم، كثرتى از لحاظ عدد پديد مى آيد. زيرا، آبهاى داخل استكان ها از لحاظ عددى، واحد نيستند؛ امّا، «نوع الماء» واحد است. پس، اين «مياه كثيره» واحد بالنوع مى باشند. اگر نوع ماء را واحد بينگاريم وحدت نوعى خواهد داشت. و اگر اين كثيرهاى بالعدد را واحد فرض كنيم بايد بگوييم آنها واحد بالنوع هستند.
وحدت بالموضوع: وحدت بالموضوع در جايى صدق مى كند كه طبيعتى آنچنان باشد كه هر گاه تقسيم شود، بر هر يك از اقسامش نيز همان طبيعت، صادق باشد.
بنابراين، علّت آنكه چنين طبيعتى، وحدت بالموضوع دارد، آن است كه طبيعتِ آن، به گونه اى است كه افراد كثير آن را مى توان تبديل به يك فرد كرد، چنانكه مى توان سه استكان آب را دوباره در يك ظرف ريخت و به هم آميخت و يك آب پديد آورد.
چنين ويژگى را «وحدت بالموضوع» مى ناميم. برخلافِ افراد انسان كه هر كدام «واحد بالعدد» مى باشند. طبيعت آنها هم معروض مقدار است، و به واسطه مقدار تكثّر مى پذيرند، و از اين جهت با حقيقتِ آب، مشترك مى باشند؛ مع ذلك، وحدت بالموضوع ندارند. به عبارت ديگر افراد انسان «كثير بالعدد» بوده، «واحد بالنوع» مى باشند امّا وحدت بالموضوع ندارند. يعنى اگر چند انسان را با هم ضميمه كنند يك انسان ساخته نمى شود. همچنانكه اگر يك انسان را تجزيه كنند، چند تا انسان پديد نمى آيد. از اين رو، آب، وحدت بالموضوع دارد. امّا، انسان وحدت بالموضوع ندارد، گرچه وحدت بالنوع دارد.
بنابراين، مجموعه اى از انسان ها كه از چند فرد تشكيل مى شود و از كثير فراهم مى آيد، موضوع واحدى ندارد. زيرا، آمادگى و شأنيت براى ادغام در يكديگر ندارد، آنچنانكه در آب چنين آمادگى و شأنيّتى وجود دارد.