شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٩ - بداهت مفهوم وحدت و كثرت و فرق ميان آن دو
مفهوم خيالى ديگر ـ اكتساب شود. اينكه ما از خيالِ خود و يا از حس خود كمك بگيريم براى اينكه يك مفهوم عقلى را ادراك كنيم بدان معنا نيست كه آن مفهوم از بديهى بودن خارج شده است. بنابراين، بايد نيك نگريست كه چگونه مفهوم «كثرت» به خيال نزديك تر است؟!
در پاسخ اين سؤال مى توان گفت كه «كثرت» يك مبدء خيالى براى مفهوم «وحدت» است. بر اين اساس، تعريف كثرت به وسيله وحدت يك تعريف عقلى خواهد بود. يعنى هر گاه بخواهيم مفهوم «كثرت» را تعريف كنيم، بر اساس مفهوم «واحد» كه خود يك مفهوم عقلى است، تعريف مى كنيم. لذا، در اين صورت كه در تعريف كثرت از مفهوم عقلى وحدت استفاده مى كنيم، خودِ وحدت يك مفهوم بديهى و اوّلى التصوّر خواهد بود. و امّا اينكه وحدت را با كثرت تعريف كرديم تعريفى، تنبيهى خواهد بود. و بدينسان، اخذ مفهوم كثرت در تعريف وحدتْ يك تعريف حقيقى به دست نخواهد داد. بلكه تنها تنبيهى خواهد بود بر همان معنايى كه در ذهنْ مرتكز است. ولى براى اينكه در ميان معانىِ گوناگون و بديهى كه در ذهن قرار دارند به يك نحوى به معناى موردنظر اشاره كنيم؛ از مفهوم كثرت استفاده مى كنيم، و از راه خيال وارد مى شويم تا از يك مفهوم خيالى كمك بگيريم براى اينكه آن مفهوم بديهى را در ميان ساير بديهيات مشخص سازيم؛ و به وسيله آن امر خيالى به مفهوم عقلى كه بديهى التصوّر است اشاره كنيم. گرچه آن مفهوم عقلى اينك به طور مشخص در ذهن حضور ندارد و ذهن، متوجه آن مفهوم خاص نيست.
آرى، مجموع مفاهيم بديهى در ذهن هست ولى اكنون ذهن به يكى از آنها به خصوص توجه ندارد. براى اينكه توجه خاص ذهن به يكايك از مفاهيم تصوّرى و عقلى، معطوف گردد، از حس و از خيال كمك مى گيريم و به يك مفهوم معيّن اشاره مى كنيم.
بنابراين، هر گاه در تعريف وحدت، گفته شود كه وحدت، چيزى است كه در آن كثرت راه ندارد، در واقع مى خواهند با اين لفظ اشاره كنند به چيزى كه تعقّل آن، ابتدايى و بديهى است. و براى آنكه مشخص گردد، گفته مى شود اوّل معقولى كه مقابل با كثرت است؛ يا آن معقولى كه كثرت در آن راه ندارد.