شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٩ - محال بودن اتّحاد دو هيولى
ندارند، صورت مقدارى داشته باشند. اين هم محال است. زيرا، مقدار تابع صورت جسمانى است. محال است چيزى مقدار و كميت داشته باشد، امّا صورت جسمانى نداشته باشد.
و إمّا أَنْ لا يَخْتَلِفا بِوَجه مِنَ الْوُجُوهِ، فَيكُونُ حينَئِذ حُكْمُ الشَىءِ لَوْ لَمْ يَنْفَصِلْ عَنْه ما هُوَ غَيْرُهُ، هُوَ حُكْمُهُ بِعَيْنِهِ وَ قَد انْفَصَلَ عَنْهُ غَيْرُهُ، وَ حُكْمُهُ مَعَ غَيْرِهِ وَ حُكْمُهُ وَحْدَهُ وَ مِنْ كُلِّ جِهة حُكْماً واحِداً، هذا خُلْفٌ. أعْني اَنْ يكونَ حُكْمُ بَعْضِ الْمُوضوعِ[١] وَ حُكْمُ كُلِّهِ واحِداً مِنْ كلِّ جِهَة، أعْني اَنْ يكونَ لَوْ كانَ الشَّىءُ لَمْ ينقصَ بِأَنْ يُؤْخَذَ مِنْهُ شَىءٌ كَما إذا أُخِذَ منه شَىءٌ، حُكْمُهُ وَ لَمْ يُضَفْ إلَيْهِ شىْء حُكْمُهُ وَ قَدْ أُضيفَ اِلَيْهِ شَىْء.
وَ بِالْجُملَةِ كُلُّ شَىْء يجوزُ في وقت مِنَ الاَْوقاتِ اَنْ يَصيرَ إثْنَيْنِ فَفي طِباعِ ذاتِهِ استعدادٌ لِلاِْنْقِسامِ لايَجُوزُ أنْ يُفارِقَهُ، وَ رُبَّما يَمْنَعُ عَنْهُ بِعارِض غَيْرِ استعدادِ الذّاتِ، وَ ذلِكَ الاِْسْتِعْدادُ مُحالٌ الاّ بِمُقارَنَةِ الْمِقْدارِ للذّاتِ. فَبَقِىَ أنَّ الْمادَّةَ لا تَتَعرَّى عَنِ الصُّورَةِ الْجِسْمِيّةِ.
فرض ديگر اين است كه بگوييد: اين هيولايى كه صورتهاى جزئى از آن جدا شدهاند و آن هيولايى كه صورت كلّ از آن جدا شده هيچ فرقى با يكديگر ندارند. در اين صورت لازمه اش آن است كه يك چيز در حالى كه يك قسمت، از آن جدا شده، با آن زمانى كه چيزى از آن جدا نشده، مثل هم باشند. بنابراين، بايد يك چيز چنان باشد كه اگر جزئى از آن جدا شود يا نشود هيچ فرقى نكند. و نيز بايد چنان باشد كه حكمش، در حال بودنش با غير، يعنى در آن صورتى كه كلّ است و هر دو جزء را با هم دارد، و در آن حال كه تنها است، يعنى آن وقتى كه يك جزء ديگرش از آن جدا شده است، از هر جهتْ حكم واحدى باشد. از اين رو، وقتى گفته مى شود آن دو هيچ فرقى با هم ندارند معنايش آن است كه كلّ و جزء با يكديگر مساوى هستند. لكن، چون فرض ما آن بود كه آنها مقدار ندارند؛ از اين رو، تعبير مساوات و امثال آن در اينجا جا ندارد. لذا، از اين تعبير استفاده مى كنيم كه حكمش همان حكم است.
[١] در بعضى از نسخه ها به جاى «بعض الموضوع» «بعض الموجود» دارد.