شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩ - حمل بالذات و حمل بالعرض
چنانكه ملاحظه مى شود، در اوّل همين فصل با اصطلاحاتى برمى خوريم كه آنها را نامأنوس و بيگانه از آنچه اينك در فلسفه رايج شده و مصطلح گرديده مى بينيم. مثلا آنجا كه مى گويد ما بايد درباره «وجود بالذات» به بحث و بررسى بپردازيم نه «وجود بالعرض»؛ ممكن است چنين پنداشته شود كه وجود بالذات معنايش واجب الوجود تبارك و تعالى است. در حالى كه چنين نيست. و اساساً وجود بالذات در اينجا يك اصطلاح ديگرى است. و مقصود از آن، اصلا وجود عينى نيست. چنانكه مقصود از «ذات» هم «وجود بنفسه» نيست.
حمل بالذات و حمل بالعرض
حملى كه مفاد كان ناقصه است از دو حال بيرون نيست: ١ ـ حمل بالذات ٢ ـ حمل بالعرض.
وقتى گفته مى شود: «الوجود للشىء بالذات» اين، به چند معنا به كار مى رود. يكى از معانى آن اصطلاحى است كه در اينجا به كار رفته است. و آن به بيان ساده عبارت است از «وصف شىء بحال نفسه»؛ و در مقابل اين، «وصف شىء است به حال متعلَّقش» در منطق وقتى مى گوييم: حمل بر دو گونه است: يا «بالذات» است و يا «بالعرض»؛ مقصود آن است كه وقتى محمولى را بر موضوعى حمل مى كنيم، گاهى ما بازاء محمول، ذات موضوع است؛ و گاهى ما بازاء آن، چيزى غير از ذات موضوع است. آنجا كه ما بازاء محمول، ذات موضوع باشد، جناب شيخ از آن به «الوجود للشىء بالذات» تعبير مى كند. كه همان مفاد كان ناقصه است. يعنى محمول براى ذاتِ موضوع ثابت است. چنانكه در مثال وقتى گفته مى شود: «وجود الإنسان انساناً»، وجود به معناى كانَ ناقصه است. از اين رو، اگر يك انسان خارجى را موضوع قرار دهيم و قضيه اى اينچنين بسازيم كه: «هذا الإنسان انسانٌ» در اين صورت، ثبوت محمول براى موضوع، از قبيل ثبوتى است كه در مفاد كان ناقصه است.
يعنى «وجود شىء لشىء». در قضيه مذكور، محمول (انسانيت) حمل شده بر ذات موضوع و به تعبير جناب شيخ، انسانيّت وجود دارد براى اين موضوع؛