شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٨ - معلوليت مادّه ثانيه نسبت به صور نوعيه
حاصل مطلب اين است كه مقوّمات اشياء و امورى كه بالفعل چيزى را تقويم مى كنند و به آنْ قوام مى بخشند دو قسم اند:
الف ـ يك قسم از مقوّمات هستند كه با متقوّم خويش، تباين دارند؛ آنسان كه شىء متقوّم مى تواند از مقوّم خويش جدا شود.
ب ـ امّا قسم ديگرى هست كه به متقوّم خويش قوام مى بخشد؛ امّا، همواره ملازم با آن است، گرچه جزئى از آن نيست ولى مقارن آن است. و البته، اين تعجّب انگيز نيست كه دو شىء با هم مقارن باشند و مجموعاً جزء يك كلى را تشكيل ندهند. و يا يكى از آن دو، جزء ديگرى نباشد.
اشياء فراوانى وجود دارند كه با شىء ديگرى ملازم ومقارن اند؛ امّا، جزء آن نيستند. مثلاً عرضى است كه با يك جوهر ملازم است. به عنوان مثال؛ كميّت با جسم ملازم است. امّا كميّت جزء جسم نيست. بلكه عرضى از اعراض جسم است. همچنين در مركبات؛ اشيائى هستند كه كيفيتهاى مختلفى دارند. اين كيفيتها در هم فعل و انفعال انجام مى دهند و از آنها مزاجى پديد مى آيد. اين مزاج، كيفيت خاصى است كه در اين مركّب پديد مى آيد و ملازم با آن است و از آن جدا نمى شود. با اين حال، جزء آن نيست. همچون جوهر نسبت به اعراضى كه بدان مى پيوندند و حتى آن اعراضى كه لازمه يك جوهر هستند و از آن جدا نمى شوند نيز چنين اند. مثل حرارت نسبت به آتش؛ و مثل مزاجاتى كه كيفيّاتى هستند و در مركّبات عارض مى شوند. اينها هم در شمار اعراضى هستند كه حالّ در يك جوهر مى شوند ولى جزء آن محسوب نمى شوند.
بنابراين، صرف مقارنت و حتى ملازمت، دليل آن نيست كه يكى از آن دو جزء ديگرى است.
معلوليت مادّه ثانيه نسبت به صور نوعيه
نكتهاى ديگر: مصنف، در پايان اين فصل بر روى نكته ديگرى تأكيد مى كند و آن اينكه تاكنون محور بحثها، هيولاى اُولى بود. يعنى در مباحث پيشين، هيولاى