شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤ - طبيعت فلكى عامل ثبات اَعراض در جسم فلك
طبيعتى ندارند. در نتيجه، ضامنى براى ثبات ابعاد و حدود و مقادير آنها وجود ندارد.
بنابراين، چنانكه ملاحظه مى شود، براى تقوّم جسميّت در يك قطعه موم، داشتن ابعاد به مقدار مشخصى كه وحدت شخصى يا نوعى آن حفظ شود، لازم نيست. قوام جسميت در حقيقت به همان صورت اتصالى است كه تمام حقيقت و صورت شىء به آن وابسته است. و مقصود از آن، همان چيزى است كه ماهيّت شىء را تمام مى كند. و آن در مورد جسم همان است كه ابعاد متقاطع را مى پذيرد.
پس، معناى جسميّت مقدار، يعنى همان كميّتى كه عارضِ جسم مى شود يا حجم و جسميّت تعليمى نيست.
حقيقتاً يك قطعه موم از آن جهت كه يك قطعه موم است و داراى ماهيّت جسمى است، با اجسام ديگر تفاوت ندارد. زيرا، همه اجسام ديگر نيز اين ماهيت يعنى قابليّت فرض امتدادهاى سه گانه، را دارند. از اين رو، بزرگتر بودن يا كوچكتر بودنْ تفاوتى در اصل ماهيّت جسمى پديد نمى آورد. بنابراين، نمى توان گفت اين جسم از آن جهت كه جسم است با جسم ديگر مساوى است. زيرا مساوات در مقدار است نه در حقيقت جسميّت. به ديگر سخن، مساوات، حقيقتاً وصفِ كميّت جسم است نه جوهر آن. بر همين اساس، عادّ بودن و معدود بودن[١]نيز از عوارض جسم به شمار آمده و از مقوّمات جسم محسوب نمى شوند.
مشاركت و مباينت نيز از همين قبيل است. وقتى گفته مى شود اين جسم با جسم ديگر در يك جهت مشاركت دارند يعنى در يك حقيقت با يكديگر شريك هستند، و وقتى گفته مى شود اين جسم با جسم ديگر مباينت دارند، يعنى هيچ حيثيت مشتركى بين آن دو وجود ندارد. به عنوان مثال، وقتى كره را با مكعب مى سنجيم نمى توان گفت كه چند مكعب در كره وجود دارد و يا برعكس چند كره در مكعب وجود دارد. اساساً اين دو شكل مباين هستند هيچگونه مشاركتى از جهت شكل با يكديگر ندارند.
[١] جزء كوچكى كه در يك شىء چند مرتبه قابل تكرار باشد و آن شىء را به وسيله آن بشمارند يا اندازه گيرى كنند عادّ گفته مى شود. مثلا متر مكعب، عادّ مكعب است. و مكعبى كه به وسيله آن اندازه گيرى يا «عدّ» مى شود، معدودٌ به مى گويند.