شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٣ - طبيعت فلكى عامل ثبات اَعراض در جسم فلك
جسماً آخَرَ بأنَّهُ أكبرُ أَوْ اصغَرُ، و لا يناسِبُهُ بأنّه مساو أو معدودٌ به و عادٌّ له أو مشاركٌ أو مباينٌ، و إنما ذلك له من حيثُ هو مقدّرٌ و من حيث[١] جزء منه يَعُدُّه. و هذا الإعتبارُ له غير اعتبارِ الجسميةِ التى ذكرناه و هذه أشياءُ قد شَرَحْناها لكَ بوجه أَبْسَطَ فى موضع آخَرَ يَحتاجُ أن تَسْتَعينَ به.
و لهذا ما يكون[٢] الجسمُ الواحدُ يتخلخلُ و يتكاثَفُ بِالتَّسْخينِ والتبريدِ، فيختلف مقدار جسميَّتِهِ. و جسميُّته التى ذكرناها لا تَخْتلفُ و لا تَتَغَيُّر، فالجسمُ الطبيعىّ جوهرٌ بهذه الصفة.
طبيعت فلكى عامل ثبات اَعراض در جسم فلك
ملاحظه شد كه اگر در جسمى تغيير شكلى پديد آيد ابعاد آن دگرگون مى شود. ابتدا طول و عرض و عمق آن تغيير مى كند و به جاى آن طول و عرض و عمق ديگرى جايگزين مى گردد.
اكنون سخن درباره جسمى است كه ابعادش هرگز تغيير نمى كند. طول و عرض و عمق آن همواره ثابت است. اگر اتفاقاً جسمى همچون فلك داراى ابعاد واحدى باشد (ابعاد واحد در اينجا، در برابر ابعاد متغير در آنجاست. اگر به جاى كلمه «واحد» از واژه ثابت، استفاده شده بود بهتر بود) و تغييرى در ابعاد آن راه نيابد. و ابعادش وحدت شخصى داشته باشند، اين نه به خاطر آن است كه چون فلك جسم است اين ابعاد ثابت را دارد. بلكه از آن روست كه فلك داراى طبيعت خاصى است كه آن طبيعت تغيير نمى كند. و به وسيله آن، كمالات ثانيه اش را كه همانند اعراض هستند حفظ مى كند. بنابراين، طبيعتِ فلكى، نگهبان كمالات ثانيه و اعراض است و نمى گذارد كه اعراض تغيير كنند. برخلاف ساير اجسام كه چنين
[١] كلمه «حيث» از جهت ادبى اضافه مى شود به جمله بعد. و معناى جمله چنين مى شود: از آن جهت كه يك جزئى از جسم، عادّ بقيه قرار مى گيرد. [٢] در برخى چاپهاى اين كتاب، كلمه «يكون» مشدّد آمده است كه صحيح نيست. صحيح اين است كه كلمه «يكون» بدون تشديد آورده شود. و معناى آن چنين خواهد بود: گاهى جسم واحد به وسيله حرارت و برودت، تخلخل (انبساط) و تكاثف (انقباض) پيدا مى كند.