شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - ٢ـ برهان قوّه و فعل
همچنانكه ممكن است حيوان بميرد و به خاك تبديل شود. جسم نسبت به اين امور و چيزهاى ديگرى كه ممكن است در جسم حلول كند و يا اعراضى كه در آن عارض شود بالقوه است.
و بالقوه بودن بدان معنا است كه جسم اكنون فاقد امورى است و ممكن است آنها را واجد شود. بنابراين، دو حيثيت متنافى به جسم نسبت داده مى شود: يكى حيثيت فعليت و ديگرى حيثيّت قوّه، و به تعبير ديگر، يكى حيثيت وجدان و ديگرى حيثيّت فقدان. و اين دو حيثيّت، دو حيثيّت عينى هستند. و در اين شىء وجود دارند، نمى شود آنها را به يك جهت و به يك حيثيتْ نسبت داد.
البته، حيثيّت اتصال جوهرى و ثِخَنِ جوهرى كه امرى بالفعل است مورد قبول همه قرار مى گيرد. امّا، آن جهتى كه صرفاً مى پذيرد و بيانگر فقدانها است، نمى تواند همان حيثيت فعليّت باشد. زيرا، حيثيّت قوّه با حيثيّت فعل ناسازگار است. و چون در اجسام، قوّه وجود دارد بايد چيزى هم باشد كه حيثيّت آنْ غير از حيثيت فعليّت و واجديت باشد. اين، همان است كه آن را «هيولى» نام نهادهاند. و اساساً حيثيّت آن غير از پذيرش و فقدانْ چيزى نيست. هيچ جهت فعليّتى ندارد، شأن آن فقط پذيرش امورى است كه اكنون فاقد آنها است. و چون چنين حيثيّتى را نمى توان به حيثيت فعليّتِ جسم نسبت داد؛ پس، بايد پذيرفت كه اجسام از دو چيز تركيب يافتهاند: يكى حيثيّت صورت جسميّه كه همان فعليّت همه اجسام است. ديگرى هم حيثيّت هيولايى كه كارش پذيرش صور و اعراضى است كه در آن ايجاد مى شوند. اين حيثيت بدليل آنكه هيچ اقتضايى ندارد و قوّه محض است، امور متضاد را مى پذيرد. به طور مثال هم سياهى را مى پذيرد و هم سفيدى ر؛ هم اتصال را مى پذيرد و هم انفصال را. هم جماديت را مى پذيرد و هم نباتيت و حيوانيّت را. چون قوّه محض است، نسبت به همه اين امور حيثيّتِ پذيرش دارد. بنابراين، بايد در اجسامْ چيزى وجود داشته باشد كه اين پذيرشها و قوّه ها و فقدانها را به آن نسبت دهيم. و آن، همان هيولى است. بدينسان، به وسيله برهان قوه و فعل، هيولى اثبات مى گردد.