شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٦ - جهت دارى لازمه اجسام تحت فلك
حمل كرده بى گمان خطا كرده است. ولى در تصوّر بسيط موضوع و محمول خطا نكرده است. وقتى مى گويد جسم نامتناهى، در اصل تصوّر، خطايى رخ نداده است. لكن در تصديق به ثبوت اين صفت براى جسم، اشتباه رخ داده است. پس وقتى مى گويد «الجسم الهٌ» يا «الجسم غير متناه» در اينكه مفهوم جسم و مفهوم غيرمتناهى را درست تصوّر كرده، هيچگونه اشتباهى پديد نيامده؛ امّا، در اينكه تصديق شود جسم نامتناهى است، خطا پديد مى آيد.
لازمه جسميّت داشتن سطوح متعدد نيست
نكته ديگر: بر فرض كه براى تحقق جسم به خاطر متناهى بودنش احتياج به سطح وجود داشته باشد از آن رو كه لازمه متناهى بودن جسم، سطح داشتن آن است اين سؤال مطرح مى شود كه چند سطح بايد در جسم وجود داشته باشد؟
مى دانيم كه برخى از اجسام يك سطح و برخى ديگر دو سطح و برخى ديگر سطوح متعددى دارند. چنانكه كره و بيضى هر كدام يك سطح دارند. مخروط، دو سطح دارد؛ استوانه سه سطح و مكعب شش سطح دارد. بنابراين، لازمه جسم بودن، آن نيست كه سطوح متعدّدى داشته باشد. همچنين لازمه جسم بودن، آن نيست كه ابعاد متفاضل داشته باشد. يكى از معانى طول و عرض آن بود كه آنها دو امتدادى هستند كه يكديگر را قطع مى كنند امّا متفاضلند، يكى از آن دو بلندتر و ديگرى كوتاهتر است. امّا، در جسمى كه سطوح متعددى دارد ضرورت ندارد كه سطوح آن متفاضل باشند. به طور مثال مكعّب جسمى است كه شش سطح آن با هم مساويند و از همين رو است كه نمى توان گفت كداميك از سطوح آن به طور معيّن طول و كداميك عرض است. البته، اگر يكى از ابعاد آن طولانى تر باشد چنانكه در مكعب مستطيل، چنين است؛ در اين صورت مى توان طولِ مشخصى را براى آن در نظر گرفت، ولى در مكعب، طول و عرضِ مشخصى وجود ندارد.
جهت دارى لازمه اجسام تحت فلك
اگر فرض كنيم، طول و عرض و عمق از «جهات» انتزاع مى شود در اين صورت، اگر جهتِ فرضى از بالا به پايين باشد به آن عمق يا طول مى گويند. امّا اگر از چپ