شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣ - جوهر بودن صورت و محلّ حقيقى
لكن، به نظر مى رسد در اين اختلاف، حق با جناب شيخ است. و اجتماع صور در محلّ واحد ممكن است گرچه مصنّف در صدد آن نيست كه بگويد همواره صورتهاى متعدّد با هم در يك مادّه حلول مى كنند، بلكه مى گويد تحصّل و نوعيّت جديد محلّ يا تنها با يك صورت پديد مى آيد و يا به واسطه اين صورت و صورتهاى ديگر تحقق پيدا مى كند.
و اذا اَثْبَتْناهُ، فهو الشىءُ الّذي يَخُصُّهُ في مثلِ هذا الموضعِ باسمِ الصورةِ، و إن كنّا قَدْ نقولُ لغيرِهِ ايضاً «صورة» باشتراكِ الإسم. و إذا كان الموجودُ لا فى موضوع هو المسمّى جوهراً، فالصورةُ ايضاً جوهرٌ. فأمَّا المحلُّ الّذي لايكونُ فى محلٍّ آخَرَ فلايكونُ فى موضوع لامحالةَ، لانّ كلَّ موجود في موضوع فهو موجودٌ فى محلٍّ و لاينعكس. فالمحلُّ الحقيقى ايضاً جوهرٌ، و هذا المجتمعُ ايضاً جوهرٌ.
جوهر بودن صورت و محلّ حقيقى
تاكنون دو اصطلاح محلّ و موضوع را با يكديگر مقايسه كرديم. به اين نتيجه رسيديم كه رابطه و نسبت بين آن دو، عموم و خصوص است. اكنون نوبت آن است كه اثبات كنيم چنين حالّى كه مقوّم محلِّ خود باشد و نوعيت جديدى به آن ببخشد وجود دارد.
امّا، مصنف اثبات آن را به فرصت نزديكى وا مى گذارد و مى گويد در فصل آينده در اين باره بحث خواهيم نمود. و در آنجا خواهيم گفت كه چنين «حالّى» با آنكه در محلّ است ولى «لا فى موضوع» است، نامِ چنين حالّى را «صورت» مى نهند.
البته، صورت اصطلاحات ديگرى هم دارد. لكن اصطلاح خاصّ آن در اينجا در مقابل مادّه است كه محلِّ صورت مى باشد. بنابراين، واژه «صورت» مشترك لفظى است؛ و معانى ديگرى هم دارد: گاهى صورت به ماهيّت شىء، اطلاق مى گردد. و گاهى صورت به چيزى گفته مى شود كه مادّه ندارد، مثل صور عقلية. يكى ديگر از اصطلاحات صورت، همان است كه در برابر ماده به كار مى رود و مجموع آن دو، جسم را مى سازد.