شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٠ - توضيحى درباره حمل بالذات و اقسام آن
معناى آن اين است كه مطابَقِ اين «انسان» كه در قضيّه، محمول واقع شده است چيزى جزء ذات موضوع (انسانِ خارجى، زيد و يا طبيعة الإنسان) نيست. چنين حملى را حمل بالذات مى نامند.
امّا، آنجا كه ما بازاء محمول، ذات موضوع نباشد، به تعبير ايشان «الوجود للشىء بالعرض» خواهد بود. در اين صورت، گرچه ما محمول را در ظاهر بر موضوع حمل مى كنيم، ولى در حقيقت مطابَقِ اين محمول، ذات موضوع نيست. چنانكه، به عنوان مثال، وقتى مى گوييم «زيد ابيض» مطابَقِ محمول (ابيض)، ذات زيد نيست. بلكه يكى از اعراض زيد است. از اين رو، حملِ بياض نسبت به زيد، حمل بالذات نيست؛ حمل بالعرض است.[١]
توضيحى درباره حمل بالذات و اقسام آن
محور اصلى بحث در اينجا عبارت است از «وجود شىء لشىء» و چنين وجودى دو قسم دارد: يك قسم آن جواهر و قسم ديگر آن اعراض هستند. بحث از عَرَضيات، اساساً به اين مقام مربوط نيست. وقتى گفته مى شود «زيدٌ ابيضُ»، محمول در اين قضيه از ذات موضوع حكايت نمى كند، بلكه در واقع بيانگر يكى از اعراض موضوع است. از اين رو، اين حمل را عَرَضى مى گويند. نقطه مقابل آن را كه محمولْ از حقيقت ذات حكايت كند حمل ذاتى مى نامند.
بنابراين، هر گاه بخواهيم «ابيض» را بر بياض خارجى حمل كنيم، مى گوييم «هذا البياض ابيض» در اين صورت «ابيض» را بر بياض خارجى حمل كرده ايم آنهم به صورت حملِ ذاتى؛ يعنى مطابَقِ «ابيض» همان بياضِ خارجى است. در حالى كه اگر بگوييم: «هذا الورق ابيض»، ابيض را بر «ورق» حمل كرده ايم كه در اين صورت، حمل، حملِ بالعَرَض خواهد بود. و چنين حملى به لسان فلسفى يك حملِ مجازى است؛ و مثل وصف به حال متعلَّق مى ماند. چنانكه گفته مى شود:
[١] البته، بايد دانست كه محمول همواره يك مفهوم مشتقّ يا چيزى كه مؤوّل به مشتق مى شود، مى باشد. از اين رو، وقتى مى خواهيم چيزى را حمل كنيم، به عنوان مثال مى گوييم زيدٌ اَبْيَضُ، يعنى محمول قضيه را يك واژه مشتقّ به كار مى بريم. در غير اين صورت از كلمه «ذو» يا نظائر آن، استفاده مى كنيم؛ مثلا مى گوييم: «زيدٌ ذو بياض».