شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤ - نفسى يا اضافى بودن تقسيم ماهيّت به جوهر و عرض
اما صدرالمتألهين، بر اين باور است كه خطّ به منزله جنس است و استقامت و انحناء حكم فصل را دارند. و بدينسان، نمى توان آنها را عرض مستقلى شمرد.
مثال ديگرى كه در اينجا آوردهاند: «شكل مسطّح در بسيط» است. منظور از «بسيط»، سطح هندسى است. سطح، خودش عرض است؛ و شكل مسطّح همچون: مثلث، مربّع، بيضى، دايره، عرضى است كه در عرض ديگر: «سطح»، حلول مى كند. اشكال هايى كه بر اين مثال، وارد مى شود افزون تر است.
مصنّف، در مثال ديگر مى افزايد كه اعراض را به وحدت و كثرت، نسبت مى دهيم و وحدت و كثرت نيز از اعراض شمرده مى شوند؛ در نتيجه يك مورد ديگر از حلولِ عَرَض در عَرَض، تحقق پيدا مى كند. در اين مثال نيز، صدرالمتألهين مناقشه مى كند. به نظر ايشان، وحدت و كثرت از معقولات ثانيه فلسفى هستند. امّا، با توجّه به اين نكته كه صدرالمتألهين قبول دارد كه عدد، كمّ منفصل و از اعراض خارجى است مى توان به جاى كثرت، عدد را گذاشت و گفت كه عدد، بر اعراض ديگر، عارض، شده است.
لكن، حقيقت آن است كه «عدد» هم به عنوان يك عَرَض، ماهيت خارجى ندارد. بلكه وحدت، كثرت و عدد، همه از معقولات ثانيه فلسفى، به شمار مى آيند.
به هر حال، اين نكته را بايد دانست كه اگر عَرَضى در عَرَضِ ديگر حلول كند، سرانجام بايد به يك موضوع جوهرى برسند و هر دو در آن موضوع جوهرى حلول كنند. و موضوع بايد چنان باشد كه به آن دو، قوام بخشد. و خود، قائم به نفس باشد.
نفسى يا اضافى بودن تقسيم ماهيّت به جوهر و عرض
آيا ممكن است يك چيز هم جوهر باشد و هم عرض؟! يعنى به يك اعتبار، جوهر باشد و به اعتبار ديگر عَرَض، يا در جايى جوهر باشد و در جاى ديگر عَرَض.