شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٥ - خطوط كلى برهان قوه و فعل
خطوط كلى برهان قوه و فعل
١ـ جسم از آن جهت كه صورت جسميه و اتصال جوهرى را دارد، امرى بالفعل است؛ ولى از آن جهت كه يك استعدادى دارد ـ هر استعدادى كه فرض شود: چه استعداد براى حلول صورت جديد در آن و چه استعداد براى عروض اعراض جديد در آن ـ امرى بالقوّه است.
٢ـ يك شىء با آنكه شىء واحد است نمى تواند بالفعل يك چيز باشد و بالقوه چيز ديگرى باشد. بنابراين، وقتى ما مى بينيم مى توانيم درباره يك شىء بگوييم بالفعل يك چيز است و بالقوّه چيز ديگرى است، نتيجه مى گيريم كه اين شىء در باطن دو چيز است: يك حيثيت فعليّت، و ديگرى حيثيّت قوّه. قوّه اى را كه به اين شىء نسبت مى دهيم نه از همان جهتى است كه فعليت را به آن نسبت مى دهيم، بلكه از جهت ديگرى است.
٣ـ بنابراين، صورت و فعليتى كه در اجسام مى بينيم با چيز ديگرى مقارن است كه آن چيز غير از صورت و فعليت است. كاملا با صورت و فعليت مغايرت دارد. مغايرتش از آن رو است كه صورت، فعليت دارد ولى اين چيز هيچگونه فعليتى ندارد. پس جسمْ مركّب از دو چيز است:
الف ـ چيزى كه از ناحيه آن، قوّه به جسم نسبت داده مى شود. و براى آن ثابت مى گردد.
ب ـ و چيز ديگرى كه از ناحيه آن، فعليت براى جسم ثابت مى شود. آن چيزى كه به واسطه آن براى جسم فعليت حاصل مى شود، صورت جسم است. و آن چيزى كه از ناحيه آن، قوّه به جسم نسبت داده مى شود، مادّه جسم است كه هيولى نام دارد. بنابراين، ثابت مى شود كه در اجسام چيزى به نام هيولى وجود دارد.
وَ لِسائِل اَنْ يَسألَ وَ يَقولَ: فَالهيولى أَيضاً مركَّبةٌ، وَ ذلكَ لأَنَّها فى نَفْسِها هَيُولى وَ جوهرٌ بِالفعلِ، وَ هى مُستَعدّةٌ ايضاً.
فَنَقُولُ : إنَّ جوهَرَ الهيولى و كَوْنَها بِالفعلِ هيولى ليسَ شَيئاً آخَرَ إلاّ أَنّه جَوهرٌ مُستَعِدٌّ لكذا، وَالْجوهريّةُ الَّتي لَها لَيْسَ تَجْعَلُها بِالفعلِ شَيئاً مِنَ الأشياءِ، بَلْ