شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٧ - كاوشى نو درباره حقيقت زاويه
بنابراين، از آنرو كه اين سطح بين دو خط يا بين دو سطح واقع شده و محاطِ آنها است؛ به نهايت آنها توجّهى نمى شود. (يعنى اينكه آن خط ها و سطح ها به كجا منتهى شده است مورد التفات قرار نمى گيرد) تنها به محلّ انتهاى آن خطوط از آن جهت مى نگريم كه در يك نقطه با هم تلاقى كردهاند.
وقتى به چنين حيثيّتى مى نگريم، معنايى از زاويه بوجود مى آيد كه گويى يك بُعدى است فزونتر از خط! به عبارت ديگر: فاصله اى كه بين دو خط وجود دارد و معمولا آن رابه صورت يك قوس نشان مى دهند[١] از آن جهتى كه آن دو خط به يك نقطه اى مى رسند و در آن تلاقى پيدا مى كنند، حيثيّت زاويه بودن را پديد مى آورند. بنابراين، زاويه چيزى بيش از خط است. تنها يك خط نيست. خط، يكى از نهايات آن است. مجموع دو خط را با كيفيت التقاء خاص، زاويه مى گويند. يعنى حيثيّت فاصله اى كه بين دو نهايت وجود دارد و محاط به آن دو نهايت است در نقطه التقاء، زاويه ناميده مى شود.
البته، شما مى توانيد نفس مقدار را از آن جهت كه اينچنين است، زاويه بناميد.
پس، اين يك حيثيّت و يك معنا براى زاويه است كه بر اساس آن، زاويه از قبيل مقدار خواهد بود. امّا، حالت ديگر و معناى ديگر براى زاويه آن است كه كيفيّت حاصله براى سطح را در نظر آوريم. فرق اين دو معنا نظير فرق بين «مربّع» و «تربيع» است.
[١] آرى، فاصله ميان دو خط را به صورت يك قوس نشان مى دهند. درجه زاويه را هم با درجه قوسِ آن تعيين مى كنند. يعنى به اعتبار قوس زاويه مشخص مى كنند كه زاويه چند درجه دارد.