شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧ - رابطه تخلخل و تكاثفِ جسم با اصل جسميّت
ذهن منعكس مى شود. و وجودش تنها در ذهن تحقّق مى يابد. و به عبارت ديگر عروضش در ذهن است. خارج از حيطه ذهن، اجسامى وجود دارد كه همه آنها متعيّن و داراى مقدار مشخص و معيّن هستند. اين تعيّن و تشخص در خارج، عدم اطلاق جسم تعليمى بر اشياء خارجى
جداى از وجود اجسام نيست ولى ذهن ما مى تواند اين تعيّن مقدارى را جداگانه منظور كند. و بعد از آن كه آن را از خودِ شىء تفكيك نمود مى تواند چنين بگويد: اين جسم، يك چيز است و تعيّن مقدارى آن چيز ديگر است. اين تعيّن مقدارى را كه به طور جداگانه از اشياء خارجى در ذهن منعكس مى شود، جسم تعليمى مى نامند. طبق اين معنا، جسم تعليمى هيچ گاه به اشياء خارجى اطلاق نمى گردد و وجودش در اشياء خارجى لحاظ نمى شود.
٢ـ معناى ديگر جسم تعليمى آن است كه جسم تعليمى عبارت است از مقدارى كه هم در خارج وجود دارد و هم در ذهن. و در ذهن حكايت مى كند از مقدارى كه در خارج وجود دارد. اين مقدار به گونه اى است كه مى توان در آن همان خطوط سه گانه اى كه در جسم طبيعى فرض مى شود را فرض نمود. يعنى همان چيزى را كه در هندسه، «حجم» مى گويند طبق اين اصطلاح مى توان گفت همان جسم تعليمى است كه در خارج عارض[١] جسم طبيعى مى شود. و جسم طبيعى معروض آن قرار مى گيرد.
به هر حال، جسم تعليمى را به هر دو معنا، تصوّر مى كنيم. و چنين وجودى به
[١] مصنف در متن از تعبير «كانّه عارض» استفاده مى كند. در اينكه چرا شيخ از اين تعبير استفاده كرده است جواب هاى گوناگونى ارائه شده است: صدرالمتألهين مى فرمايد: شايد منظور شيخ اين است كه خواسته است براى هر دو معنا يك نحو عروضى را براى جسم تعليمى لحاظ كند. لكن چون به معناى اوّل، عروض واقعيت ندارد و يك امر ذهنى است؛ از اين رو، هر دو را يكجا با تعبير «كانّه» به كار برده است تا اشكال دقيقى به تعبير ايشان وارد نشود. لكن، اين وجه، چندان وجيه به نظر نمى رسد. جواب ديگرى در اينجا وجود دارد و آن اينكه شيخ خواسته است مماشات كند. زيرا، قبل از آنكه اثبات شود كمّيت يك امر خارجى و عارضى است و جسم تعليمى يكى از اقسام كميت است. (يعنى كميّت ابتدا تقسيم شود به دو قسم: متصل و منفصل. كميت متصل نيز تقسيم مى شود به سه قسم: جسم تعليمى، سطح و خط.) از روى مماشاة، تعبيرِ «كأنّه عارض» را به كار مى برد تا به او اشكال نشود كه شما هنوز اثبات نكرده ايد كه كمّيت در خارج وجود دارد و داراى دو قسم متصل و منفصل مى باشد و يكى از اقسام كمّيت متصل، جسم تعليمى است! چگونه بطور قطع و يقين مى گوئيد كه جسم تعليمى يكى از اقسام كمّيت است و حقيقتاً عارضى است؟!