شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٨ - بررسى پاسخ مصنف
به ديگر سخن، جنس صورتْ شريكة العلّة براى عامل مفارق است نه شخص يا نوع آن. بنابراين، هر گاه صورت به نحو كلى به عامل مفارق افزوده شود، مجموعاً علّت براى پيدايش مادّه حاصل مى شود.
آرى، در فرضى كه عامل مفارق، وجود داشته باشد امّا، هيچگونه صورتى در مادّه وجود نداشته باشد؛ بدون ترديد مادّه در چنين شرائطى معدوم مى شود. زيرا، مركب با از بين رفتن بعضى از اجزائش، از بين رفته است. چنانكه اگر عامل مفارق هم (به فرض محال) نباشد، باز مادّه معدوم مى شود. بنابراين، اشكال مذكور، وارد نيست.
بررسى پاسخ مصنف
پاسخ مصنف در حل اشكال مذكور، با عقيده به اصالت ماهيّت سازگار است. گرچه، مشّائيان و به ويژه جناب شيخ، اصالة الماهوى نيستند؛ امّا، اين گونه بحثها با اصل قرار دادن ماهيّتْ تناسب دارد.
وگرنه، عليّت در خارج بين دو وجود برقرار مى شود. اگر بگوييم وجودِ عامل مفارق، به همراه وجودِ صورت، علّت پديد آمدن وجودِ مادّه هستند؛ در اين صورت هر گاه يكى از آن دو وجود، معدوم گردد، ديگر در خارج چيزى به نام «وجودٌ مّا» نخواهيم داشت. در خارج، چيز نامتعيّن معنا ندارد. آنچه در خارج تحقق مى يابد متشخص است.
اگر صورت در خارج عليّت داشته باشد، از آن رو كه متعيّن است عليّت دارد، و چنانچه اين صورت از بين برود، ديگر در خارج «صورة مّا» وجود ندارد؛ تا شريكة العلة محسوب شود.
از اين رو، پاسخ مذكور، بر اساس اصالة الوجود پاسخ كاملى به نظر نمى رسد.
وَ لكِنْ لِقائِل اَنْ يَقُولَ: إِنَّ مَجْمُوعَ ذلِكَ (اَلْعِلَّة وَ الصُّورَة) لَيْسَ واحِداً بالْعَدَدِ، بَلْ واحِدٌ بِمَعنىً عامّ، وَ الْواحِدُ بِالْمَعْنَى الْعامِّ لا يَكُونُ عِلَّةً لِلْواحِدِ بالْعَدَدِ، وَ لِمِثْلِ طَبيعَةِ الْمادَّةِ، فَإنَّها واحِدَةٌ بالْعَدَدِ. فَنَقُولُ : إنّا لا نَمْنَعُ اَنْ يَكُوْنَ الْواحِدُ بالْمَعْنىَ الْعامِّ الْمُسْتَحْفَظُ وَحْدَةُ عُمُومِهِ بِواحِد بالْعَدَدِ عِلَّةَ الْواحِدِ بالْعَدَدِ؛ وَ ههُنا