شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٦ - وحدت و اقسام آن
ولى اين معناى واحد، در موارد مختلف با تقدّم و تأخّر يافت مى شود. و از اين رو، صدق مفهوم واحد بر آنها يكنواخت و متواطى نيست بلكه متفاوت و تشكيكى است، و بدين لحاظ مى توان براى آنْ معانى متعدّدى در نظر گرفت.
البته تعريفى كه براى واحد بيان كرديم شامل واحد بالعرض نمى شود.
واحد بالعرض آن است كه دو چيز در كنار هم قرار بگيرند و در اثر مقارنت آن دو، نه در اثر اشتراكات ذاتى، گفته شود: اين همان است. در اين صورت وحدت آنها بالعرض خواهد بود.
اساساً حمل، دليل هو هويت و اين همانى و وحدت است. امّا وحدتى كه بين موضوع و محمول برقرار مى شود از دو حال خارج نيست: يا محمول جزء ذاتيات موضوع است. چنانكه ناطق بر انسان حمل شود، چنين حملى نشانه وحدت و هو هويت حقيقى است. ولى اگر محمول جزو ذاتيات موضوع نباشد بلكه جزء عرضيات موضوع باشد، در اين صورت وحدت و اين همانىِ آنها بالعرض خواهد بود. چنانكه مى گوييم: «زيدٌ ابنُ عبدالله» اين حمل، دلالت بر وحدت و اين همانى مبتدا و خبر مى كند. يعنى «زيد» و «ابن عبدالله» يكى هستند و مى توانيم به اين وحدتْ تصريح كنيم و بگوييم: «اِنّ زيداً و ابن عبدالله واحد» اين وحدتْ وحدتى بالعرض خواهد بود.
همچنين اگر بگوييم: «انّ زيداً والطبيب واحدٌ» وحدتى را كه به «زيد» و «طبيب» نسبت مى دهيم وحدت بالعرض خواهد بود. نه وحدت بالذات. بر همين منوال اگر دو محمول را بر يك موضوع حمل كنيم و بگوييم: «زيدٌ هو الطبيب و ابن عبدالله» يعنى دو محمول را يكجا بر يك موضوع حمل كنيم وحدت دو محمول (طبيب و ابن عبدالله) وحدت بالعرض مى باشد.
همچنين اگر يك محمول عرضى براى دو موضوع ثابت شود (عكس فرض پيشين) چنانكه بگوييم: «الثلج ابيض» و «الجص ابيض» در اينجا دو موضوع وجود دارد كه داراى يك محمول مى باشند. يعنى بياض، هم براى «ثلج» ثابت مى شود و هم براى «جصّ». اين وحدتى كه به جصّ و ثلج نسبت مى دهيم وحدت بالعرض است. زيرا آنها تنها به لحاظ محمول واحدند نه به لحاظ ذات و ذاتيات!