شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٥ - نخستين مسئله فرعى
پذيرندگى جسم واحد نسبت به اندازه هاى گوناگون
در اين فصل تاكنون سخن در اين باره بود كه هيولى و مادة الموادّ به خودى خود و بدون صورت، وجود بالفعل ندارد. براهينى بر اين مطلب اقامه كردند و در ضمن براهين مذكور، بر روى مفاهيمى همچون بى مقدار بودن هيولا، بى حيّز بودن هيولى و انقسام ناپذيرىِ آن تكيه شد. همچنين با اتكاى بر اين صفات (صفات سلبى) براهينى اقامه گرديد كه بر اساس آن ها نيز، هيولى نمى تواند وجود بالفعلى داشته باشد. بدين مناسبت مصنف به دو مسئله ديگر منتقل مى شود كه آن دو، گرچه اصالتاً بااين فصل ارتباط مستقيمى ندارند؛ امّا، با مفاهيم و صفات مذكور ارتباط دارند.
امّا آن دو مسئله فرعى از اين قرارند:
نخستين مسئله فرعى
همانگونه كه هيولى خودش مقدار ندارد و صورت جسميه هم به خودى خود مقدار ندارد؛ طبعاً جسم هم كه مركّب از هيولى و صورت است ـ چنانچه صرفاً هيولى و صورت جسميه اش منظور شود ـ اقتضاى مقدار خاصى را ندارد. مصنف، از اين جا منتقل مى شود به مسئله اى كه در طبيعيات[١] مطرح است و از راههاى تجربى و شيوه هاى متناسب با علوم طبيعى اثبات مى گردد. امّا، در اينجا مصنف سرّ فلسفىِ آن را تبيين مى كند. به تعبير ايشان، يكى از مبادى مربوط به آن مسئله طبيعى در اينجا اثبات مى شود. آن مسئله اى كه در طبيعيات مطرح شده، اين است كه آيا اجسام قابل تخلخل و تكاثف هستند يا نه؟ يعنى آيا ممكن است جسمى حجمش زيادتر يا كمتر شود؟ اگر حجمش كمتر شود يعنى فشرده تر مى شود و اجزائش تراكم پيدا مى كند، و به تعبير مصطلح «تكاثف» مى يابد. همچنين اگر حجمش زياد شود معنايش آن است كه اجزايش از هم بازتر شده، انبساط پيدا مى كند و به تعبير مصطلح «تخلخل» مى يابد.
[١] ر.ك: طبيعيات شفاء، مقاله سوّم از فنّ اوّل.