شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٢ - اسباب و مسبب هاى مقارن و مفارق
اسباب و مسبب هاى مقارن و مفارق
طبق اصطلاح مشّائين ممكن است علّت و معلول با يكديگر مقارن باشند و ممكن است از يكديگر مفارق باشند:
١ـ علّت ها و معلولهاى مقارن دو دستهاند:
الف ـ يك دسته مربوط به علّيتى است كه بين ماهيّتها در نظر گرفته مى شود، چنانكه ماهيت اربعه علّت زوجيّت، و زوجيّت، معلول اربعه شمرده مى شود، و به ديگر سخن، ماهيّت، علّت براى لوازمش قلمداد مى شود. امّا، اين علّتى است كه مقارن و همراه معلول خود است. چنانكه زوجيّت، يك حقيقت جدايى از اربعه نيست.
ب ـ دسته ديگر آن است كه وجود چيزى علّت شىء ديگر باشد. چنانكه وجود آتش، علّت حرارت است. آتش، خودْ يك جوهر است كه علّت براى عرَضى (همچون حرارت) كه حالّ در آن است مى باشد. امّا، اين عرض، عرض لازم است و هيچ گاه از وجود خودِ آتشْ انفكاك نمى يابد. با اين حال، بين آن دو عليّت و معلوليت برقرار است. يعنى آتش است كه علّت حرارت است نه بالعكس.
٢ـ علّت ها و معلولهاى مفارق و جدا از هم
از جمله مصاديق علّت و معلول مفارق، عقول و اجسام هستند. عقل و جسم دو موجودى هستند كه با يكديگر مباين اند. درست است كه اجسام، معلول مفارقات هستند ولى وجودشان مباين با آنها است.
آرى، به يك معنا آنها از هم انفكاك ندارند آنچنانكه مقتضاى رابط بودن معلولْ نسبت به علّت است، ولى اين معنا در زمان مصنّف مطرح نبوده است.
حاصل آن كه گاهى اسباب وجود به گونه اى هستند كه وجود چيزى از آنها صادر مى شود كه مقارن با ذات علّت است، و گاهى به گونه اى است كه معلولى كه از آنها صادر مى شود مباين با آنها است.
عقل، ابائى از تجويز چنين اختلافى بين دو نوع از معلول ها ندارد. پس از آنكه امكان اين اختلاف را پذيرفت در مقام تحقيق بر مى آيد و تصديق مى كند كه چنين ماختلافى نه تنها محال نيست بلكه لازم هم هست و در خارج چنين است.