شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٣ - ٢ـ برهان قوّه و فعل
را از آن انتزاع مى كرديم. و اين بدان معنا نيست كه اتصال، عرضى باشد كه حالّ در يك موضوع شده است. نه اتصال، عَرَض است و نه انفصال! بنابراين احتياج به موضوع ندارند. بلكه آن دو از مفاهيم انتزاعيه و به تعبير ديگر از عوارض تحليليه هستند. حتّى كمّيت هم در ديدگاه صحيح از عوارض تحليليه است[١]. عَرَض نيست كه در خارج، عارض موضوع شده باشد.
وَ اَيْضَاً فَإِنَّ الْجِسْمَ مِنْ حَيْثُ هُوَ جِسْمٌ لَهُ صُوْرَةُ الْجِسْمِيَّةِ، فَهُوَ شَىءٌ بِالْفِعلِ؛ وَ مِنْ حَيْثُ هُوَ مُسْتَعِدُّ اَىّ اِسْتِعْداد شِئْتَ فَهُوَ بِالْقُوَّةِ؛ وَلا يَكُونُ الشَىْءُ مِنْ حَيْثُ هُوَ بِالْقُوَّةِ شَيْئاً وَ[٢] مِنْ حَيْثُ هُوَ بِالْفِعْلِ شَيْئاً آخَرَ، فَتَكُونُ الْقُوَّةُ لِلْجِسْمِ لا مِنْ حَيْثُ لَهُ الْفِعْلُ. فَصُوْرَةُ الْجِسْمِ تُقارِنُ شَيْئاً آخَرَ غَيْراً لَهُ في اَنَّهُ صُوْرَةٌ، فَيَكُونُ الْجِسْمُ جَوْهَرَاً مُرَكَّباً مِنْ شَىْء عَنْهُ لَهُ الْقُوَّةُ[٣]، وَ مِنْ شَىْء عَنْهُ لَهُ الْفِعْلُ. فَالَّذي لَهُ بِهِ الْفِعْلُ هُوَ صُوْرَتُهُ، وَالَّذي عَنْهُ بِالْقُوَّةِ هُوَ مادَّتُهُ، وَ هُوَ الْهَيُوْلى.
٢ـ برهان قوّه و فعل
اين برهان كه در كتابهاى ديگر فلسفى نيز مطرح شده است براى اثبات هيولى اقامه مى گردد. تقريب آن در اينجا چنين است: جسم از آن جهت كه داراى اتصال جوهرى است و به تعبير ديگر اتصال جوهرى از لوازم آن است و مى توان در آن ابعاد سه گانه و خطوط سه گانه متقاطعه فرض كرد، از اين جهت، يك امر بالفعل است. امّا هر جسمى نسبت به چيزهاى ديگرى بالقوّه است. چنانكه حرارت و برودت براى جسم بالقوه است. بزرگتر شدن و كوچكتر شدن براى جسم بالقوّه است. يعنى ممكن است كه اين امور، عارض بر جسم شود. چنانكه ممكن است جسم تبديل به نبات شود يا تبديل به حيوان شود و يا تبديل به انسان شود
[١] ر.ك: تعليقه استاد بر نهاية الحكمة، ص ١٥٩، رقم ١٦١. همچنين ر.ك: تعليقه صدرالمتألّهين بر شفاء، ص ١٠٤. [٢] در نسخه هاى ديگر از جمله در نسخه چاپ مصر، اينچنين آمده است: «هو من حيث هو بالفعل شيئاً آخر» ولى چنين به نظر مى رسد كه اگر به جاى «هو»، «واو» باشد عبارت صحيح تر و روان تر است: «و من حيث هو بالفعل شيئاً آخر». [٣] ضمير «عنه» به «شىء» و ضمير «له» به جسم برمى گردد.