شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٥ - انفكاكِ سطح و خط از جسم در توهّم
يُلْتَفَتَ اِلى الْجِسْمِ اَصْلا اَنَّه مَعَهُ اَوْ لَيْسَ مَعَهُ وَ اَنْتَ تَعْرِفُ اَنَّ الْفَرْقَ بَيْنَ الاَْمْرَيْنِ ظاهِرٌ، فَاِنَّهُ فَرْقٌ بَيْنَ اَنْ يُنْظَرَ اِلَى الشَىْءِ وَحْدَهُ وَ اِنْ كانَ مُعْتَقَداً اَنَّهُ مَعَ غَيْرِهِ لايُفارِقُهُ، وَ بَيْنَ اَنْ يُنْظَرَ اِلَيْهِ وَحْدَهُ مَعَ شَرْطِ مُفارَقَتِهِ ما هُوَ مَعَهُ، مَحْكُوماً عَلَيْهِ بِاَنَّهُ كَما اُلْتُفِتَ اِلَيْهِ وَحْدَهُ حَتّى يَكُونَ هُوَ فى وَهْمِكَ قائِمٌ وَحْدَهُ. فَهُوَ مَعَ ذلِكَ يُفْرَقُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الشَّىْءِ الاْخَر مَحْكُوماً بِاَنَّ ذلِكَ الشَّىْءِ لَيْسَ مَعَهُ.
عدم انفكاك سطح از مادّه در خارج
از آنچه گفتيم، اين مطلب روشن شد كه سطح و خط و شكل، اعراضى هستند كه بدون وجود مادّه، موجود نمى شوند. بنابراين، هيولاى مشتركى بين آنها وجود دارد كه سطوح و خطوط گوناگون در آن پديد مى آيد و از بين مى رود. تا آن هيولا نباشد، اين سطوح در آن حادث و باطل نمى شود و از جهت وجودى نمى توانند از آن مفارقت كنند. يعنى نمى توان گفت هيولا نباشد ولى اين سطوح باشند و عوض شوند.
آرى از نظر وجودى، سطح از هيولا انفكاك ناپذير است. امّا، چنانكه مصنف پيش از اين هم بدان اشاره كرد، از نظر توهّم مى توان آنها را از يكديگر جدا ساخت. يعنى مى توان سطحى را تصوّر كرد بدون آنكه مادّه اى را تصوّر نمود. بلكه حتّى در صورت شك در اصل وجود هيولا هم مى توان سطح را تصوّر كرد. بنابراين، در توهّم مى توان بين سطح و خط از هيولا تفكيك نمود. ولى در وجود خارجى، سطح و خط منفك از هيولا نمى شوند.
انفكاكِ سطح و خط از جسم در توهّم
اكنون بايد در اين باره بحث كنيم كه آيا خط و سطح در ظرف توهم از خود جسم مفارقت مى كنند يا نه؟
البته، نسبت به يك جزء جسم كه هيولا باشد، انفكاك سطح از آنْ ممكن است. امّا، در جزء ديگر جسم كه صورت باشد، سطوح حتّى در ظرف توهم نيز قابل انفكاك از آن نيستند.