شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣١ - چكيده پاسخ مصنف از اشكال
جديد تبديل شدهاند. بنابراين، يك موضوع مشخصى نيست كه هم موضوع واحدهاى پيشين باشد و هم موضوع واحدِ نوين.
از اين رو، شايسته است كه بگوييم: موضوعِ واحدِ پيشين، اكنون جزءِ واحدِ نوين است نه عين موضوعِ آن؛ در حالى كه موضوع هر يك از ضدّين بايد عين موضوع ديگرى باشد نه اينكه موضوع يكى جزء موضوع ديگرى باشد.
چكيده پاسخ مصنف از اشكال
پاسخ مصنف از اشكال پيشين، آن است كه: شما وحدت و كثرت را اينگونه تبيين كرديد كه هر كدام جانشين ديگرى مى شوند. اما، در واقع اينچنين نيست كه ميان وحدت و كثرت همچون سواد و بياض ناسازگارى نيست
وحدت، كثرت را نفى كند. يعنى چنين نيست كه ميان وحدت و كثرت همچون سواد و بياض، ضدّيتى وجود داشته باشد؛ خصومت و دشمنى بين آن دو برقرار باشد و آن دو در برابر يكديگر صف آرايى كنند و يكى در صدد از بين بردن ديگرى باشد. چنانكه سواد و بياض بگونه اى هستند كه با هم جمع نمى شوند. وجود سفيدى به منزله آن است كه عامل از بين برنده سياهى تحقق يافته است. زيرا، ممكن نيست كه چيزى هم سفيد باشد و هم سياه! اساساً اين دو با هم دشمنى دارند و يكديگر را نفى مى كنند. و به ديگر سخن، ذاتاً با هم در تضادّ مى باشند. لكن، وحدت و كثرت اينگونه نيستند. به طور مثال، وقتى چند آب را بر روى هم مى ريزيم، در واقع واحدهاى مستقلّى را به هم مى پيونديم و از مجموع آنها يك آب پديد مى آوريم. قبل از پيوستن واحدها، "مياه كثيره" تحقق داشت. و معناى كثرت آبها، اين است كه هر آبى، خود به تنهايى يك "واحد" است. پس در كثرتِ آبها، وحدت آنها نيز پاس داشته مى شود. وقتى آنها را بر روى هم مى ريزيم، در واقع وحدت آنها از بين مى رود. وحدت جديدى كه پديد مى آيد با وحدتهاى پيشين مى ستيزد و آنها را اصالتاً نفى مى كند و بالعرض با كثرت در تضادّ قرار مى گيرد.
بنابراين، وحدتِ جديدى كه پديد مى آيد در برابر وحدتهاى پيشين، موضع مى گيرد. وحدتهاى پيشين هر كدام واحد مستقلى بودند؛ از اين رو، ممكن نبود با