شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٦ - عليت و تقدم صورت مقارن و مفارق، نسبت به مادّه
حيثيّت واقعى و ذاتىِ صورت، فعليّت است در صورتى كه شما آن را موجود بالقوّه اى فرض كرديد در حالى كه اين، مادّه است كه طبيعتش بالقوه است. و هر امر بالقوّه اى محلش[١] مادّه است.
مادّه، اين صلاحيت را دارد كه درباره اش بگويند: «فى نفسها بالقوه است» و فعليّتش به وسيله صورت حاصل مى شود. و صورت گرچه از مادّه جدا نمى شود، امّا معلول مادّه نيست و به واسطه مادّه تقوّم نمى يابد.
تقوّم يافتن يكى از دو جزء جسم، تنها از ناحيه مادّه نسبت به صورت است. فرض اينكه صورت به وسيله مادّه تقوّم يابد فرض غلطى است. اعمّ از اينكه صورت، از صورتهايى باشد كه همواره در مادّه موجودند همچون صور فلكى؛ و يا از صورتهاى عنصرى باشد كه فساد پذيرند و از مادّه جدا مى شوند. صورت، گرچه صورتى باشد كه از هيولى مفارقت نمى كند باز هم قوامش به هيولى نخواهد بود. بلكه تقوّم صورت به علتى است كه هيولى را بدان مى بخشد ويا به علّتى است كه هم صورت و هم هيولى را افاده مى كند. زيرا، چنانكه گفتيم، صورت واسطه است براى پيدايش هيولا.
چگونه ممكن است قوام صورت به هيولى باشد و حال آنكه روشن كرديم كه صورت، علّت هيولى است. وعلّت نمى تواند به معلول خود قوام يابد.
اگر گفته شود كه قوام هر يك از آن دو به ديگرى است: هم هيولى متقوم به صورت است؛ و هم صورت متقوّم به هيولى است؛ لازمه اش دور خواهد بود. همان دورى كه بارها محال بودن آن را گوشزد كرده ايم.
بنابراين، فرق است بين اينكه بگوييم قوام چيزى به چيز ديگرى است. با اينكه بگوييم چيزى مقارن و ملازم باشىء ديگرى است. صورت فلكى ملازم با هيولاى خودش مى باشد، امّا متقوم به آن نيست. به هر حال، فرق است بين اينكه بگوييم از يكديگر جدا نمى شوند با اينكه بگوييم يكى مقوّم ديگرى است.
فَالصُّورَةُ لا تُوْجَدُ إِلاّ فِى الْهَيُولى، لا أَنَّ عِلَّةَ وُجُودِها اَلْهَيُولى، أَوْ كَوْنُها فىِ
[١] البته، اين محل، محل اصطلاحى نيست. در اينجا «محل» يعنى مورد. بنابراين، «محلها المادّه» يعنى مادّه، مورد چنين چيزى است كه طبيعتش قوّه است.