شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٥ - نياز صورت جسميه به ماده (توضيح عبارت)
پديد مى آيد. (چه تركيب آن دو را اتحادى بدانيم و چه تركيب آن دو را انضمامى بينگاريم كه اين خود يك بحث ديگرى است. ولى به هر حال هر يك از آن دو جزء، به عنوان دو ماهيّت تام در نظر گرفته مى شود)
بنابراين، ماهيات بشرط لائى، ماهيّات تامّهاند. چنانكه بدن را يك ماهيّت تامّ در نظر مى گيريم و در اين صورت هر چيزى را كه در كنار آن قرار دهيم به درون ماهيّت آن راه نمى يابد. زيرا، بشرط لاىِ از پذيرش چيز ديگرى به عنوان جزء خود مى باشد. ولى با اين حال مى توان چيزى را بدان ضميمه نمود و مجموع آن دو را ماهيّت سوّمى به نام انسان دانست.
حاصل آنكه: هر گاه، ماهيّتى را «بشرط لا» اخذ كنيم، ماهيّت تام نوعى خواهد بود. و اگر چيز ديگرى بدان ضميمه گردد، اين ضميمه ضرورتاً بيرون از ماهيّت مذكور بوده، به درون آن راه نمى يابد و جزء آن نخواهد گشت، گرچه وقتى با آن تركيب شود، ماهيتِ جديدى پديد مى آيد كه جزء ماهيّت جديد قرار مى گيرد. فى المثل، «روح» وقتى به بدن افزوده شود جزء بدن نمى شود. ماهيّت بدن (البته، بدن نه به مفهوم اضافى اش، بلكه همان جسمى كه در خارج وجود دارد) براى تقوّم ماهوى خود نيازمند آن نيست كه روح در آن لحاظ گردد. امّا، وقتى روح را بدان ضميمه نماييم، ماهيّت سوّمى پديد مى آيد كه هم روح و هم بدن هر دو از مقوّمات آن هستند. و آن ماهيّت جديد همان انسان است. اين اعتبار را، اعتبار بشرط لائى مى گويند. به اين لحاظ، بدن، مادّه خواهد بود.
امّا، اگر گفته شود: «الإنسان جسمٌ نام متحرّكٌ بالارادة ناطقٌ» يا گفته شود: «الإنسان حيوانٌ ناطقٌ» در اين صورت، «جسم» و يا «حيوان» به عنوان جنس لحاظ شده است. و چون به عنوان جنس لحاظ شده، مفهوم «لا بشرطى» دارد. يعنى ماهيّت تامّ نيست. در اين صورت گوينده تاكنون يك جزء را كه همان جسميّت يا حيوانيّت باشد از يك حقيقت بيان كرده است. پس، اين ماهيّت، تامّ نيست و پرونده تعريف همچنان گشوده مى ماند. چيز ديگرى بايد بدان ضميمه گردد تا آن ماهيّت تامِّ مورد نظر يعنى انسان، تحصّل يابد. از اين رو، «حيوان» به عنوان جنسى، يك مفهومِ ابهامى است. يعنى چيزى است كه يا انسان است و يا حمار است و يا بقر!