شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥١ - واحد اندازه گيرى حركت
تكرار مى شود. فاصله واحدهاى آن چندان زياد نيست تا در تصوّر آدمى با اشتباه و حركت شبانه روزى آشناترين و قابل دسترس ترين واحد اندازه گيرى است
وقوع غلط همراه شود. زمان شبانه روز در مقايسه با سال كمتر است. حركت شبانه روز، سريع است و در دسترس همه است و قابل شناختن مى باشد. از اين رو، بهترين مقياس براى شناختن زمان و حركتى كه منطبق بر زمان است همين حركت شبانه روزى است. طبق طبيعيات قديم، حركت شبانه روزى همان حركت فلك اطلس است.
حاصل آنكه: براى اندازه گيرى حركت، بايد حركت معينى را مقياس قرار دهيم. نمى توان هر حركتى را مقياس قرار داد؛ زيرا، حركت موجودات در بسيارى موارد متفاوت است. مثلا حركت آهو، يا حركت انسان، نمى تواند مقياس قرار گيرد. زيرا، ممكن است يكى آهسته حركت كند و ديگرى تند. اينگونه حركتها حدّ مشخصى ندارند.
بنابراين، حركتى را بايد در نظر بگيريم كه به طور طبيعى اندازه دارد. يعنى حركتى باشد كه هم طبيعى و هم سريع و هم داراى سرعت معيّن و هم در دسترس و قابل شناخت باشد. اگر حركتى در سرعت شتاب بگيرد، نمى تواند به عنوان مقياس برگزيده شود. امّا، حركتى كه يكنواخت باشد مى تواند معيار سنجش حركتهاى ديگر قرار گيرد. به ويژه اگر حركتى باشد كه مقدار آن كمتر باشد مى توان به وسيله آن در مقام مقايسه و سنجش، فاصله تفاوتها را كم كرد و كار سنجش را دقيقتر انجام داد. امّا، حركتى كه مقدارش كمتر باشد؛ حركتى است كه زمانش كمتر است. و چنين حركتى، حركت افلاك است.
وَ اَمّا فِي الاَْثْقالِ فَنَفْرُضُ اَيْضاً ثِقْلُ دِرْهَم وَ دينار واحِد اَيْضاً. وَ في اَبْعادِ الْمُوسيقى اِرْخاءُ النَّغْمَةِ الَّتي هِيَ رُبْعُ طَنينى[١] اَوْ ما يَجْري مَجْراها مِنَ الاَْبْعادِ الصِّغارِ، وَ مِنَ الاَْصْواتِ اَلْحَرْفُ الْمُصَوَّتِ الْمَقْصُور، اَوِ الْحَرْفُ السّاكِن، اَوْ مُقَطَّعٌ مَقْصُورٌ.
وَ لَيْسَ يَجِبُ اَنْ يَكُونَ كُلُّ واحِد مِنْ هذِه الاَْوْضاعِ واقِعاً بِالضَّرُورَةِ، بَلْ يَقَعُ بِالْفَرْضِ. وَ يُمْكِنُ اَنْ يُفْرَضَ الْواحِدُ مِنْ كُلِّ باب ما هُوَ اَنْقَصُ وَ اَزْيَدُ مِمّا فُرِضَ، وَ مَعَ هذا فَلَيْسَ يَجِبُ اِذا كانَ في هذِهِ الاَْشْياءِ واحِدٌ مِنْهُ مَفْرُوضٌ اَنْ يُكالَ بِهِ جَميعُ ما هُوَ مِنْ ذلِكَ الْجِنْسِ، فَاِنَّهُ يَجُوزُ اَنْ يَكُونَ الاْخَرُ مُبايِناً لِكُلِّ ما كيلَ بِهِ اَوَّلا.
فَههُنا خَطٌّ مُبايِنٌ لِخَطٍّ، وَ سَطْحٌ مُبايِنٌ لِسَطْح، وَ جِسْمٌ مُبايِنٌ لِجِسْم. وَ اِذا كانَ الْخَطُّ وَ
[١] طنين (خ)