شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٢ - توضيح عبارت و نگاهى دوباره به مطالب
از عرضش كميّت ندارد و در ذاتش كميّت نيست. وقتى ذاتاً كميّت نداشت هيچ دليلى ندارد كه جسم داراى قطر خاص يا اندازه خاصى باشد.
معناى لغوى قطر، بخشى از مكان است. يعنى ناحيه؛ و امّا معناى اصطلاحى آن، در هندسه مطرح است. چنانكه مى گويند قطر دايره، قطر مربع يا مكعب.
اگر مقصود از قطر ناحيه باشد؛ تقريباً به معناى حيّز خواهد بود. امّا اگر معناى اصطلاحىِ آن، مراد باشد؛ در اين صورت، عطف «قدر» بر آن از قبيل عطف عام بر خاص خواهد بود. يعنى نه قطر خاصى را اقتضا مى كند (نه ضخامت خاصى را اقتضا مى كند) و نه هيچ اندازه ديگرى را اعم از طول و عرض و ضخامت را. هرچند صورت جسميه جسم با وحدتى كه دارد محفوظ باشد در عين حال، اقتضاى مقدار خاصّ را نخواهد داشت. يعنى هيولى و صورت، هيچكدامشان اقتضاى مقدارى را ندارند. حتّى جسم با وجود وحدت صورت جسمانى، اقتضاى مقدار مشخصى را ندارد و على رغم اينكه جسمْ داراى صورت جسمانى واحدى است، مى تواند مقادير گوناگونى را بپذيرد.
مصنف بعد از بيان اين مطلب، به تشريح آن مى پردازد. و علّت آن را تبيين مى كند. مى گويد: اگر چيزى ذاتاً داراى كميّت نباشد و انقسام نپذيرد، نسبتش با همه كميّت ها مساوى خواهد بود. چيزى كه خودش مقدار ندارد، نمى تواند نسبت به مقدار مشخصى اقتضا داشته باشد. براى چنين چيزى فرق نمى كند كه مقدارش يك متر باشد يا بيشتر و يا كمتر. زيرا، ذاتاً اقتضاى هيچكدام از آنها را ندارد. اگر چيزى در ذاتش تقدّر و كميّت و تجزّى نباشد (كه تجزّى لازمه كميّت است) نسبتش به همه مقادير يكسان خواهد بود.
در جمله «و نسبة ما هو غير متجزئ...» كلمه «نسبت» مبتدا است. و خبر آن «نسبة واحدة» است. يعنى نسبت چيزى كه غير متجزّى است و در ذات خود متكمّم نيست[١] و به واسطه امر ديگرى تكمّم و تجزّى مى يابد، با هر مقدارى كه امكان وجود داشته باشد نسبت واحده خواهد بود. چيزى كه ذاتاً كميّت ندارد با
[١] چنين چيزى هرگز كميّت نخواهد داشت. نه اينكه اگر كميّت داشته باشد، كميتش به واسطه امر خارجى است.