شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠ - فرق اصلى ميان موضوع و محلّ
مشائين، پذيرفتهاند كه «اَيْن» و «متى» از جمله اعراض اند.[١]
و گاهى چنان است كه وقتى مى گوييم شيئى در شىء ديگر قرار دارد، نمى توان مكان خاصّى را براى آن در نظر گرفت. به طور مثال اگر بگوييم صورت نباتى در ماده نباتى واقع است، معنايش آن است كه هر جزئى از مادّه نباتى را در نظر بگيريد صورت، در همان جزء وجود دارد. مثل ذرّات نمك و شكر نيست كه در جايى كه يك ذرّه از شكر قرار دارد، نمك در آنجا نباشد. يا اگر ذرّه اى نمك در جايى وجود داشته باشد در آنجا شكر نباشد. واقع شدن صورت نباتى در مادّه نباتى، به گونه اى است كه هر جزء كوچكى از مادّه نباتى فرض شود، صورت در همان جزء كوچك حضور دارد.
اگر بودن شىء در شىء ديگر، به گونه اى باشد كه در همه اجزاء آن شىء حضور داشته باشد و نتوان بين آنها تفكيك نمود، در اصطلاح فلسفى به آن حلول مى گويند. بدينسان، در صورتى مى توان گفت شيئى حالّ در شىء ديگر است كه براى حالّ و محلّ، مكان مستقلّ و جداى از يكديگر وجود نداشته باشد. وقتى گفته مى شود صورتى، حالّ در مادّه است؛ يعنى هر جزء از ماده را در نظر آوريم، يك جزء صورت در همان جزء از مادّه وجود دارد.
بنابراين، در ميان تعابيرى همچون «ظرفيت» و «دخول» و «انطباع» و «ارتسام» تعبير انطباع به مفهوم حلول نزديكتر است. چه بگوييم شيئى حالّ در شىء ديگر است و چه بگوييم شيئى منطبع در شىء ديگر است فرقى نمى كند.
فرق اصلى ميان موضوع و محلّ
بنا بر آنچه گذشت، فرق ميان موضوع و محلّ از قبيل فرق ميان خاصّ و عام است. محلّ، هم در مورد جواهرى به كار مى رود كه اعراض در آنها حلول مى كند و هم در مورد جواهرى كه جواهر ديگر در آنها حلول مى كند. مثل مادّه اى كه صورت نباتى در آن حلول مى كند. در اين فرض، مادّه، محلّ ناميده مى شود، نه موضوع.
[١] ر.ك: التحصيل، ص ٤١٤ ـ ٤١٣ و ص ٣٥٨ و ٣٥٧، و طبيعيات شفاء، مقاله هشتم، فصل پنجم تا نهم، ص ٦٨ ـ ٤٩ و المباحث المشرقية: ج: ١، ص ٢٥٧ ـ ٢١٧.