شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٩ - جايگاه واحد و كثير در اقسام تقابل
بنابراين، در پاسخ اين سؤال كه چرا كثرت باطل مى شود؟ بايد گفت: چون واحدهاى آن، باطل مى گردد، ديگر كثرتى در بين نمى ماند. در نتيجه، اگر وحدتِ نو پديد، كثرت را از بين مى برد؛ اوّلا و بالذات نيست و به ديگر سخن بالقصد الاوّل، آن را از بين نمى برد. يعنى ذاتاً ميان وحدتِ نو پديد با كثرت، مقابله اى روى نمى دهد. بلكه مقابله ميان وحدت نوين با وحدتهاى پيشين مى باشد. وحدت جديد، اصالتاً با وحدتهاى پيشين مى ستيزد و آنها را از بين مى برد. و چون بالفعل وَحَداتى نخواهيم داشت، در نتيجه، كثرتى هم نخواهيم داشت. گرچه، وحدتها، بالقوّه وجود دارند. و مى توان همچنان آبها را به وَحَدات تقسيم كرد.
بنابراين، وحدت نوين، نخست وحدتهاى پيشين را از بين مى برد و در رتبه بعدْ كثرت را نفى مى كند. ممكن است گفته شود: پس، شما ميان اين وحدت و وحدت پيشين، رابطه تضادّ را مى پذيريد! مصنف، در پاسخ مى گويد: آنچه بين اين دو وحدت، برقرار مى شود تضادّ حقيقى نيست. زيرا، گرچه ما گفتيم وحدتِ نوين، وحدت پيشين را از بين مى برد؛ امّا، مقصود ما آن بود كه يك نوع ناسازگارى اوّلا و بالذات ميانِ آن وحدتها بوجود مى آيد. و اين، بدان معنا نيست كه وحدت جديد، با وحدت پيشين رابطه تضاد دارند. چرا كه تضادّ در جايى رخ مى دهد كه همچون حرارت و برودت يا همانند سواد و بياض، يك موضوع مشخص وجود داشته باشد. و اجتماع دو وصف متضاد در آن ممكن نباشد. سواد كه مى آيد، بياض از بين مى رود. حرارت كه مى آيد، برودت از بين مى رود؛ و در مورد نزاع، موضوع وحدت جديد با موضوع وحدتِ پيشين يكى نيست
برعكس! امّا، در مورد نزاع، مطلب اينچنين نيست. يعنى چنان نيست كه موضوع مشخص با وحدتى وجود داشته باشد، سپس وحدت ديگرى در همان موضوع پديد آيد و وحدت پيشين را از بين ببرد و بلكه موضوع وحدت جديد با موضوع وحدت نخستين متفاوت است. موضوع وحدتِ دوّم مجموع آحاد است كه با يكديگر اتصال پيدا كردهاند. چنانكه «مياه كثيره» وقتى با هم اتصال پيدا مى كنند وحدتِ نوينى را پديد مى آورند. موضوع اين وحدت، عين موضوعِ وحدتهاى پيشين نيست. بلكه وحدتهاى پيشين هر كدام جزئى از اين موضوع مى باشند.
بنابراين، موضوعِ حرارت و برودت، واحد شخصى است. حرارت، عيناً بر