شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٦ - نگاهى دوباره به نيازمندى هيولى به صورت
اجزاء بالقوه داشته باشد و نه اجزاء بالفعل، چگونه چنين ذاتى مى تواند معروض كميّت قرار گيرد؟! كميّت، عارض چيزى مى شود كه در ذات خودش قابليّت تجزّى و انقسام را يا بالفعل و يا بالقوه داشته باشد.
نگاهى دوباره به نيازمندى هيولى به صورت
چنانكه اشاره شد، مصنف پس از بيان برهان دوّم، براى آنكه مطلب، هر چه بيشتر روشن شود به مثال محسوسى اشاره مى كند كه علاوه بر صورت جسميّه داراى صورت عنصرى ترابى است: يك قطعه كلوخ كه در گوشه اى افتاده است غير از صورت ترابيه اى كه روى كلوخ قرار دارد، يك صورت جسميه و يك هيولى هم در آنْ وجود دارد. فرض كنيد كه اين صورتها از آن جدا شود و تنها هيولى بماند. اگر دوباره، صورت به آن برگردد كلوخ مجدّداً تحقّق مى يابد.
امّا اكنون كه صورتها از آن جدا شده است ديگر كلوخى و گِلى در بين نيست. تنها هيولاىِ آن باقى مانده است. در چنين فرضى پس از آنكه صورت خاكى و جسمانى از آن جدا شد و تنها هيولى باقى ماند آيا هيولاى مذكور در نقطه اى وجود دارد و قابل اشاره حسّى مى باشد؟! آيا مكان و حيّزى را اشغال مى كند يا نه؟!
اگر بگوييد: اين هيولى مكان خاصّى را به خودش اختصاص داده است و چون چنين است مى توان گفت كه هيولاى برجاى مانده در اين مكان قرار دارد.
مى گوييم: چه چيز موجب گرديده كه اين هيولى در اين مكان باشد و در مكان ديگر نباشد؟ چه چيز علّت آن شده كه براى هيولا، اين حيّز خاص تعيّن يابد؟ خودِ هيولى غير از حيثيّت قبول و پذيرش هيچ حيثيّتى ديگر ندارد. هيولى قوّه محض است. هيچ فعليتى ندارد. حتى فعليّتِ قرار گرفتن در حيّزى خاص، امرى زائد بودن فعليت قرار گرفتن در حيزى خاص بر اصل هيولا
زائد بر اصل هيولى است. هيولى در اين فرض فقط قابلِ حيّز داشتن است نه اينكه يك حيّز خاصّى را اقتضا داشته باشد. تا صورت قبلى وجود داشت، ممكن بود فعليّتهايى را به آن نسبت داد، امّا در فرضى كه جز هيولى چيز ديگرى را در نظر نگيريم، هيچ دليلى وجود ندارد كه هيولى در جاى معيّنى قرار بگيرد! حال