شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٦ - نياز صورت جسميه به ماده (توضيح عبارت)
امّا، اگر حيوان را به عنوان يك ماهيّت تامّ در نظر گرفتيم و گفتيم جسمى است كه روح و شعور دارد و حساس و متحرك بالارادة است. در اين صورت، ماهيّتِ حيوان را «بشرط لا» لحاظ كرده ايم. و با اين ويژگى، اگر آن را با انسان بسنجيم، مادّه براى انسان مى شود نه جنس! مادّه و صورت نسبت به يكديگر «بشرط لا» هستند. امّا جنس و فصل نسبت به يكديگر لا بشرط اند.
اكنون اين پرسش كه معناى جسمى كه مركّب از ماده و صورت است چيست؟ به خوبى پاسخ خود را به دست مى آورد. و آن اينكه اين جسم به معناى جنسى نيست. بلكه يك ماهيّت تامّ است كه ما اينك از آن گفتگو مى كنيم. در اين ماهيّت تام، هم هيولى و هم صورت، نقش دارند. هيولى و صورت هر دو مقوّم اين ماهيّت اند. از تركيب اين دو، ماهيّت تام جسمْ پديد مى آيد. امّا صورت نارى مثلا نسبت به اين ماهيّت تامّ، نقش مقوّم را ندارد. از اين رو، خارج از ماهيّت مذكوره خواهد بود. و چنانچه كنار آن قرار گيرد و بدان افزوده گردد و مثلا گفته شود «جسمٌ له صورة نارية» (صورة نارية را در قالب يك فصل، حارٌّ بالذات فرض كنيد) اين حارٌّ بالذات وارد حوزه ماهوىِ جسم نمى شود. بلكه در كنار آن به صورت يك ماهيّتِ مستقل قرار مى گيرد كه از تركيب آن دو، (چه تركيب اتحادى و چه انضمامى) ماهيّت ديگرى پديد مى آيد كه همان «ماهيّة النار» است. در اين صورت، جسميّت نسبت به نارْ مادّه است نه جنس! جسميتى كه در اينجا از آن بحث مى كنيم همين است كه نسبت به صور بعدى ماده است. و نسبت به ماهيّات مركّبى كه پس از تركيب پديد مى آيند، علّت مادّى است. و چون اين جسميّت نسبت به مجموع مركب، علّت مادّى مى شود، نسبت به صورت، ماده خواهد بود. چنين جسمى يك ماهيّت تامّه است و مقصود از آن اين است كه عقل مى تواند براى آن جنس و فصل در نظر بگيرد بدون آنكه نيازمند چيز ديگرى باشد كه به آن ضميمه گردد.
اگر عقل بخواهد مفهومى را كه مبهم است و هيچگونه تعيّنى ندارد به صورت يك ماهيّت تام لحاظ كند حتماً بايد چيز ديگرى را بدان ضميمه نمايد تا ابهام آن را بزدايد و به آن تعيّن بخشد. حتى اگر اين مفهوم، مفهوم حيوان باشد كه به