شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٦ - هيولى و پذيرش دو نوع صورت
جوهر بسيط واحدى خواهد بود. حال، هيولاى برجاى مانده از كلّ جسم (قطعه بزرگ) را با دو نيمه هيولايى كه از دو قطعه چوب (چوب بزرگ منقسم شده) بر جاى مانده است مقايسه كنيد. آيا هيولاىِ كُلّ با اين هيولاهاى دو قطعه، فرق دارد يا نه؟ پاسخ اين سؤال از دو حال بيرون نيست:
١ـ يا اين است كه هيولاىِ كلّ (هيولاى قطعه بزرگ) با هيولاى دو قطعه عيناً يكى هستند.
٢ـ و يا اينكه هيولاىِ كلّ، با هيولاى قطعه ها فرق دارد.
در صورتى كه با يكديگر اختلاف داشته باشند، يا سبب اختلاف آنها با يكديگر اين است كه يكى معدوم مى شود و يكى باقى مى ماند و يا سبب اختلاف آنها با يكديگر اين است كه على رغم آنكه هر دو باقى هستند؛ امّا، در كيفيتى با هم تفاوت دارند.
مثلا در هيولاى كلّ كيفيتى وجود دارد كه در هيولاهاى جزء وجود ندارد، يا برعكس![١] و يا اينكه سبب اختلافشان امر ديگرى است.
حاصل آنكه: فرض هاى ياد شده به اختصار از اين قرار است:
١ـ يكى از آن دو باقى بماند و يكى هم معدوم شود.
٢ـ هر دو باقى بمانند لكن كيفيت آنها تفاوت داشته باشد.
٣ـ هر دو باقى بمانند، كيفيت آنها هم يكى باشد. لكن تفاوت ديگرى داشته باشند.
اگر فرض اوّل را بپذيريم كه يكى از هيولاها باقى مانده است و ديگرى از بين رفته، در حالى كه طبيعت هيولاى اولى يكى است، اين سؤال مطرح مى شود كه چه چيز منشأ از بين رفتن آن هيولى گرديد؟ آنچه منشأ از بين رفتن آن شده است در ديگرى هم وجود دارد. زيرا، منشأ نابودى يكى از آن دو، اين بوده كه صورت
[١] (در عبارت متن چنين آمده است: «و لكن تختصُّ بهذا كيفية او صورة لا توجد الاّ لذلك» يعنى: «به يكى از آن دو، كيفيتى اختصاص دارد كه آن كيفيّت جز براى صاحب كيفيت، يافت نمى شود. يعنى آن كيفيت در ديگرى نيست.» اين معنا براى عبارت در صورتى است كه كلمه «الاّ» را نيز لحاظ كنيم. امّا، اگر كلمه «الاّ» حذف شود. معنا چنين خواهد بود: كيفيتى براى اين وجود دارد كه آن ديگرى، آن كيفيت را ندارد.