شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٢ - معانى وضع
پس، آنچه را فرض كرديد فاقد صورت جسميّه است و فاقد اعراضِ آن است بايد بگوييد واجد است تا قابل قسمت باشد. اگر قابل قسمت باشد بايد مقدار داشته باشد؛ و اگر مقدار داشته باشد بايد كمّ متصل باشد. و كمّ متصل همواره به جوهرى قائم است كه مقدارپذير مى باشد. و آن جوهر، همان صورت جسميه است.
بنابراين، على رغم اينكه شما فرض كرديد جوهر هيولا، صورت جسميّه ندارد لازمه سخن شما آن است كه صورت جسميه داشته باشد.
٢/١ـ امّا، اگر بگوييد وضع دارد ولى قسمت پذير نيست. چنين چيزى كه وضع داشته باشد و غير قابل قسمت نباشد، نقطه خواهد بود. نقطه است كه مى توان بدان اشاره حسى نمود و مع الوصف، قسمت هم نمى پذيرد. غير از نقطه چيزى اين ويژگى را ندارد. بر اين اساس، بايد بگوييد هيولى صرف نظر از صورت جسميه يك نقطه است. آنگاه سخن در اين است كه آيا مى توان فرض كرد كه جوهرى فقط نقطه باشد؟!
نقطه چيست؟ نقطه انتهاى خط است. مادامى كه خطّى نباشد نقطه اى هم وجود ندارد. نقطه طرف الخط است. منتهى اليه خط است. بنابراين، براى فرض نقطه بايد خطّى را فرض كرد. در اين صورت اين سؤال مطرح مى شود كه خود خط چيست؟ خط منتهى اليه سطح است. پس براى آنكه خطّى پديد آيد ضرورتاً بايد سطحى فرض شود. اينجا است كه اين پرسش رخ مى نمايد كه خودِ سطح چيست؟ سطح، عَرَضى است كه عارض جسم مى شود. سطح يكى از ابعاد حجم است. بنابراين، بايد حجمى وجود داشته باشد تا سطحى تحقق يابد. امّا براى اينكه حجمى باشد بايد جسم طبيعى موجود باشد. يعنى صورت جسميه اى بايد وجود داشته باشد. پس، اگر فرض كنيد كه هيولى چيزى شبيه نقطه است. و قابل قسمت نيست. لازمه اش آن است كه چيزهاى ديگرى را فرض كنيد كه نقطه قائم به آنها باشد. يعنى بايد فرض كنيد كه جسمى هست، و آن جسم سطحى دارد و آن سطح منتهى اليهى دارد و منتهى اليهِ آن، طرفى دارد كه آن نقطه است. در حالى كه شما فرض كرديد هيولى جوهرى است قائم به ذات نه اينكه عرض است قائم به