شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣١ - معانى وضع
٢ـ گاهى وضع را در مورد امرى كه قابل اشاره حسى باشد هرچند بسيط بوده و اجزايى نداشته باشد، اطلاق مى كنند. مثلا، نقطه جزء ندارد، و نمى توان گفت نقطه كه انتهاى خط «الف» است داراى وضع خاصّى است و منظور از وضع همان مقولات تسع عرضيه باشد. زيرا، نقطه اجزائى ندارد كه آنها نسبت به يكديگر تغيير كنند: گاهى در جهت عمودى روى هم قرار گيرند و گاهى در جهت افقى! امّا در مورد نقطه مى توان گفت به معناى ديگرى وضع دارد. يعنى مى توان گفت وضع آن نقطه اين است كه در انتهاى خطّ «الف» قرار دارد. بدينسان معناى وضع در اينجا آن است كه خط «الف» به طور مثال، به گونه اى باشد كه بتوان بدان اشاره حسى نمود. «كونه بحيث يُمكن الاشارة الحسية اليه»
در اين فصل هر گاه واژه «وضع» اطلاق شود همين معنا مراد مى گردد. اكنون سؤال اساسى اين است كه هيولايى كه حسب فرض شما بدون صورت وجود دارد آيا وضع دارد؟ يعنى آيا هيولى مذكور قابل اشاره حسيّه مى باشد؟! به عبارت ديگر آيا مى توان گفت چنين هيولايى كجا قرار دارد؟! و آيا حيّز و مكانى را اشغال مى كند؟
اگر بگوييم هيولى در فلان مكان قرار دارد، آيا قرار داشتن آن در فلان مكان، از بودن چيز ديگرى در آن مكان مانع مى شود؟! در نهايت آيا مى توان به آن اشاره حسى نمود يا نه؟ پاسخ اين سؤال از دو حال خارج نيست:
١ـ يك فرض اين است كه وضع دارد و قابل اشاره حسّى است. در اين صورت، اين پرسش مطرح مى شود كه آيا قابل قسمت هم مى باشد يا نه؟ يعنى آيا مى توان براى آن، اجزائى را هرچند بالقوّه فرض كرد؟ و بر اساس آن اجزاء، يمين و يسار و فوق و تحت را به آن نسبت داد؟ يا فقط وضع دارد و قابل قسمت نيست و اجزائى ندارد؟! به هر حال، اين فرض كه هيولى وضع دارد خود از دو حال خارج نيست: ١/١ـ قابل قسمت هم هست؛ ٢/١ـ قابل قسمت نيست.
١/١ـ اگر پاسخ اين سؤال آن باشد كه هم وضع دارد و هم قابل قسمت است؛ در اين صورت چيزى غير از جسم نخواهد بود. زيرا، انقسام از اعراض جسم است. تا صورت جسميه نباشد كميت و انقسام پذيرى، به آن نسبت داده نمى شود.