شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٨ - ٢ـ حمل دو مفهوم متحد به عنوان تعريف
هم سياه است و هم شيرين؛ در اين گزاره، دو محمول متخالف بر يك شىء حمل شده است. در نتيجه، بايد هر يك از اين دو محمول متخالف، كه بر يكديگر عطف شدهاند، به تنهايى قابل حمل بر «عشره» باشند. و بدينسان، عشره، هم تسعه باشد و هم واحد! در حالى كه چنين چيزى محال است.
٢ـ حمل دو مفهوم متحد به عنوان تعريف
فرض دوّم: اگر محمول ـ عشره را به صورت دو صفت متخالف كه يكى بر ديگرى عطف شده است، در نظر نگرفتيم. بلكه آن را مانند گزاره: «الانسان حيوانٌ ناطقٌ» انگاشتيم. و گفتيم: «العشرة تسعةٌ و واحد» مثل آن است كه گفته شود: الانسان حيوان و ناطق» همانگونه كه حيوان و ناطق با يكديگر اتحاد دارند و قابل حمل بر يكديگر هستند؛ چنانكه مى گوييم: «الناطق، حيوان»، اينجا هم چنين مطلبى را منظور نماييم. در اين صورت لازمه اش آن است كه تسعه و واحد بر يكديگر حمل شوند. يعنى بتوان گفت «الواحد تسعةٌ» يا «التسعة واحدٌ» در حالى كه چنين چيزى ممكن نيست. به هر حال، اگر اين معنا را در اينجا اراده كنيد؛ لازمه اش آن است كه بتوانيد بگوييد: «العشرة تسعةٌ» و «تلك التسعة واحدة» و اين هم محال است.
بنابراين، وقتى شما مى گوييد: عشره، همان نُه و يك است؛ در واقع، نُه و يك را بر عشره حمل كرده ايد. اگر نُه و يك، جنس و فصل عشره تلقّى شوند؛ بايد بتوان هر يك از آندو را بر عشره حمل كرد. يعنى بايد بتوان گفت: «العشرة، تسعةٌ» در حالى كه اين حمل صحيح نيست. يعنى «تسعه» يكى از محمولاتِ «عشره» به شمار نمى آيد. چنانكه «واحد» هم يكى از محمولات «عشره» به شمار نمى آيد.
بنابراين، «تسعة» و «واحد» بسان جنس و فصل براى عشره نخواهند بود آن چنانكه در گزاره «الانسان حيوان ناطق» حيوان و ناطق، جنس و فصل انسان اند. و از همين رو، هر يك از آن دو به تنهايى بر انسان حمل مى شوند؛ و هر دو با يكديگر اتحاد دارند. يعنى حيوانيّتى كه در انسان وجود دارد با ناطقيّتِ آن يكى است، در حالى كه «تسعه» با «واحد»، چنين اتحادى ندارد.