شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٦ - نظريه اصحاب عدد
استدلال بر اصل و مبدء بودن واحد
صاحبان اين نظريه، دلائل و شواهدى براى اين نظريه خود كه واحد، اصل است؛ و همه چيز از واحد پديد مى آيد، بيان كردهاند. يكى از دلائل آنها از اين قرار است:
همه چيز نيازمند وحدت است. امّا وحدت، چيزى نيست كه نيازمند چيز ديگرى باشد. هر چيزى كه بخواهد وجود حقيقى بيابد بايد با وصف وحدت، وجود بيابد. وجود واقعى، امرى واحد است. انسان هنگامى وجود دارد كه يك امر واحد باشد. اگر انسان ديگرى حقيقتاً وجود مى يابد، آن هم انسان واحدى است. بنابراين، هر موجودى براى موجوديّت خويش نيازمند وحدت است. امّا وحدت، نيازمند چيز ديگرى نيست. از اين رو، وحدت داراى طبيعتى مستقل است كه از همه چيز بى نياز و همه چيز بدو نيازمندند.[١]
به هر حال، صاحبان نظريه مذكور گفتهاند: وحدت، طبيعتى است كه ذاتاً به هيچ چيزى تعلّق ندارد. واين از آن رو است كه وحدت در همه چيز وجود دارد؛ و در عين حال، وحدت، ماهيّت هيچ چيزى را تشكيل نمى دهد. به طور مثال وقتى مى گوييم:«الماء الواحد» ماء بودن يك حقيقت است كه بدان ماهيّت گفته مى شود، و وحدت، حقيقت ديگرى است غير از حقيقت «مائيّت»! چه اينكه همين وحدت در «نار» هم پديد مى آيد. در «هوا» هم پديد مى آيد و نيز در چيزهاى ديگر. پس، وحدت، خود يك امرى است و ماهيات، امور ديگرى مى باشند. وحدت، چيزى است كه همه اشياء بدان محتاج اند؛ امّا، وحدت نيازمند آنها نيست!
وانگهى، وحدت از آن رو كه وحدت است نيازمند آن نيست كه خود، چيزى از اشياء باشد. بلكه خودش يك مفهوم تامّى است .امّا، هر چيزى در صورتى تحقق مى يابد كه يك واحد متعيّن گردد. يعنى هويت هر چيزى آنگاه شكل
[١] بررسى دليل مذكور: ممكن است كسى بگويد وحدت يك مفهوم انتزاعى است و از معقولات ثانيه فلسفى مى باشد. بر اين اساس، اطلاق كردن طبيعت بر وحدت، نادرست خوهد بود؛ و ديگر نمى توان از وحدت به عنوان طبيعتى كه بتواند مستقلا وجود داشته باشد نام برد. در نتيجه، مبناى استدلال مذكور كه مى گويد وحدت، طبيعتى است كه ذاتا به هيچ چيزى تعلّق ندارد، ناصواب مى نمايد.