شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩١ - انتزاعى بودن مفهوم اتصال و انفصال
انفصال است را مى پذيرد؟! همچنين اگر بُعد باشد كه آن هم معناى ديگر اتصال است. بنابراين، بايد گفت اتصال در اينجا به معناى بعد نيست و نيز غير جسم و غير صورت جسميه است. زيرا، اگر اتصال به معناى كمّيت باشد نمى توان گفت چيزى عارض خودش شده است كميت و اتصال در اينجا با يكديگر عينيّت دارند.
بنابراين، بايد چيز ديگرى باشد غير از صورت جسميه كه عين اتصال جوهرى است و غير از بُعد و كمّيت كه عين اتصال عرَضى است تا بتوان اتصال و انفصال را به آن نسبت داد، و بتوان گفت در يك حال اتصال را مى پذيرد و در يك حال انفصال را. در ذاتِ چنين چيزى نبايد اتصال و انفصال راه داشته باشد. تا بتواند هم اتصال را بپذيرد و هم مقابل آن يعنى انفصال را بپذيرد. و اين همان «هيولاى اولى» است كه در ذاتش نه اتصال وجود دارد و نه انفصال. نه «بُعد» وجود دارد و نه «لابُعد». وقتى صورت جسميه را مى پذيرد اتصال جوهرى پيدا مى كند. و وقتى كميت را مى پذيرد اتصالاتِ كمّى را مى پذيرد. در مقام ذاتِ خودش هيچ فعليتى ندارد و قوّه محض است. بنابراين، بر اساس برهان وصل و فصل[١]. ثابت مى شود كه چيزى به نام هيولى وجود دارد كه اتصال و انفصال عارض آن مى شود.
انتزاعىبودن مفهوم اتصال و انفصال
تاكنون درباره سه معنا از اتصال بحث شد يكى اتصال شىء به شىء كه يك امر اضافى است و از محلّ بحث خارج است. و دو معناى مربوط به بحث نيز مورد بررسى قرار گرفت كه يكى اتصال به معناى فصل كميت و ديگرى اتصال به معناى
[١] درباره اين برهان و نيز برهان قوّه و فعل بحثهاى فراوانى صورت گرفته و بر هر يك از آنها اشكالاتى وارد شده است. از جمله شيخ اشراق در مطارحات پنج اشكال بر برهان وصل و فصل وارد كرده است. (ر.ك: المطارحات، ص ٣٢٠)
همچنين صدرالمتألّهين در تعليقه خود بر شفاء (ر.ك. تعليقه صدرالمتألهين، ص ٥٥ـ٦٥) و نيز در كتاب اسفار (ر.ك: اسفار، ج ٥، ص ٧٧ـ١١٩) به طور مفصّل اشكالاتى را ذكر كرده و سپس به آنها پاسخ گفته است.